امروز : پنج شنبه, 28 دی 1396

درمان لکنت زبان

تعریف لکنت زبان:

لکنت زبان را می توان عدم توانايی در بيان روان و سليس کلمات و یا جملات با مخاطب یا مخاطبین نامید. به عبارتی دیگر لکنت زبان نوعی بیان ناقص است که فرد کلمات را بصورت کشدار، همراه با مکث و گاهی قفل شدن فک، و همچنین به همراه فشار در
ماهیچه های صورت بیان می کند.لکنت زبان

علل لکنت زبان:

شاید همه ما بنوعی آمادگی هر نوع اختلالی را داشته باشیم برای مثال بعضی از ما  آمادگی تیک عصبی و برخی دیگر لکنت  و برخی دیگر نیز نوع دیگری از اختلال را داشته باشیم. اما در نهایت این عوامل محیطی است که باعث آشکار شدن اختلال خاصی در افراد می گردد. مثلا" کودکی که ناگهان مورد هجوم فردی قرار می گیرد و دچار ترس شده و ممکن است پس از آن دچارلکنت زبان گردد.معمولا" علت  لکنت زبان کسانیکه محیطی است و یا به عبارتی در اثر ترس و شوکهای روانی بوجود آمده در تنهایی و یا با کسانی که راحت هستند کاملا" بدون لکنت و یا با لکنت زبان کمتری صحبت می کنند . در واقع می توان چنین گفت ترس و اضطراب و یا به عبارتی احساس ارزیابی منفی از سمت دیگران (شاید همان ترس ناهشیار اولیه لکنت زبان) باعث لکنت زبان و یا تشدید آن می گردد.

علل لکنت زبان

پیآمدهای لکنت زبان:

پیآمدهای لکنت زبان با توجه به نوع شخصیت افراد متفاوت است. بعضی از افراد بدون توجه به علت لکنت زبان اعم از محیطی و یا ژنتیکی بودن آن براحتی و بدون ترس و با همان لکنت زبان با دیگران ارتباط بر قرار می کنند و ابایی از لکنت زبانشان ندارند که این می تواند بدلیل تربیت خانوادگی فرد و مسایل شناختی او و بی اهمیت دانستن نقص شان در مسایل اجتماعی باشد. اما به طور کلی لکنت زبان باعث گوشه گیری فرد، کناره گیری از فعالیتهای اجتماعی، استرس و اضطراب، بدبینی، پرخاشگری، افسردگی، خود کم بینی، عدم پیشرفت در شغل یا حرفه مورد نظر، و بسیاری دیگر می شود.
 

لکنت زبان و هیپنوتیزم درمانی:

علاوه بر بکار گیری فنون گفتار درمانی در درمان لکنت زبان، مشاوره روانشناسی، روان درمانی و هیپنوتیزم درمانی نیز می تواند به منظور بهبودی ویژه گی های روانی فرد و در نهایت در درمان لکنت زبان مورد استفاده قرار گیرد.

درمان تیکهای عصبی

تعریف تیکهای عصبی:

تیکهای عصبی نوعی پرشهای عضلانی و گاها" گفتاری هستند که فرد بر آن کنترل ندارد، به عبارتی این تیکهای عضلانی و گفتاری به صورت غیر ارادی بوده و باعث ایجاد مشکل برای فرد و همچنین مشکل در روابط اجتماعی می گردد. تیکهای عصبی عضلانی بسیار متنوع هستند اما شایع ترین آنها انقباض در صورت، چشمک زدن، بالا انداختن شانه ها، تیک در شکم، و بسیاری دیگر. تیکهای کلامی به صورت اصوات بی معنی، تف انداختن، و غیره هستند.
تیکهای عضلانی و کلامی حرکات و یا کلماتی هستند غیر ارادی و از این جهت غیر ارادی نامیده می شوند که هیچ فکر و اراده ای برای انجام آنها وجود ندارد.بنابراین اگر در پس حرکات عضلانی و یا گفتاری  یک فکر نهفته باشد، و  اگر در واقع آن فکر یا فشار فکر باعث  شود که فرد حرکاتی را انجام دهد،  دیگر به آن تیک گفته نمی شود، بلکه به آن وسواس فکری و عملی گفته می شود.

علل تیکهای عصبی:

علت  تیکهای عصبی هم می تواند ژنتیک و هم عامل محیطی باشد. زمانی که عامل ژنتیک قوی باشد (هر اختلال و یا هر بیماری) حتی مقدار کمی فشارهای عصبی بیرونی و محیطی کافی است تا تیکهای عصبی خود را بروز دهد. و اگر عامل ژنتیکی تیکهای عصبی ضعیف باشد فشارهای محیطی قوی تری نیاز است تا تیکهای عصبی خود را نشان دهند.

پیآمدهای تیکهای عصبی:

با توجه به شخصیت افراد و شدت تیک پیآمدهای آن نیز متفاوت می باشد.بنابراین افرادی که دارای تیکهای عصبی شدیدتری هستند و همچنین از نظر شخصیتی نیز حساسترند عملکرد اجتماعی آنها تحت تاثیر قرار گرفته و در نتیجه دچار سر خوردگی و گوشه گیری و در نهایت دچار افسردگی می گردند.

درمان تیکهای عصبی با هیپنوتیزم:

برای سهولت درمان، ترکیبی از درمانهای روانشناختی و روان درمانی و رفتار درمانی و دارو درمانی برای درمان تیکهای عصبی پیشنهاد می شود. در صورتی که روشهای درمانی فوق کفایت نکرد به همراه رویکردهای فوق هیپنوتیزم درمانی می تواند بسیار موثر واقع گردد.
 
تیکهای عصبی
 

درمان پرخاشگری

پرخاشگری و هیپنوتیزم درمانی

 

تعریف پرخاشگری:

برای پرخاشگری تعاریف متفاوتی را می توان ارایه داد، با این حال همه تعاریف به نوعی با همدیگر در مفهوم مشترک هستند و البته دیدگاه های متفاوت روانشناسی و جامعه شناسی تعاریف متفاوتی را ارایه می دهند.
به اعتقاد من پرخاشگری یک هیجان و احساس منفی است که به صورت کلامی و رفتاری نشان داده می شود. البته این پرخاشگری بمنظور آسیب رساندن به اشخاص و یا اشیاء و یا یک گروه می باشد که  فرد از خود نشان می دهند.
تفاوت میان پرخاشگری و افسردگی: علل پرخاشگری و افسردگی به میزان زیادی مشابه یکدیگرند، ناکامی و محرومیت یکی از دلایل پرخاشگری و افسردگی است. برای مثال برکناری کارمندی که تنها منبع درامدش حقوق ماهیانه اش می باشد باعث می شود که آن فرد یا دچار خشم و عصبانیت گردد.  اگر این خشم و عصبانیت متوجه خودش گردد می توان آن را افسردگی نامید. در این حالت ممکن است چنین فردی گوشه گیر شود ، از زندگی لذت نبرد و به خود کشی فکر کند و یا حتی اقدام به خودکشی کند. و اگر چنانچه این خشم و غضب را به سمت بیرون بروز دهد آنوقت آن را می توان پرخاشگری نامید. که در این صورت ممکن است چنین فردی دست به اعمالی بزند که جبران ناپذیر باشد. مانند ضرب و شتم دیگران تا تخریب اموال و اقدام به اعمال بسیار خطر ناک مانند آدم کشی و غیره. در هر حال عامل خشم و غضب هر چه باشد نمی تواند رفتار یک انسان را موجه سازد. بنابر این هر انسانی مسئول اعمال خویش است. البته باید از عواملی که باعث افسردگی و پرخاشگری می شوند جلو گیری نمود. مثلا" در تربیت یک کودک باید متعادل بود، به این معنی که نباید گاهی اوقات امتیازات زیادی به آنها داد و گاهی هم بدون برنامه آنها را از چیزی محروم کرد که این باعث خشم و عصبانیت کودک می گردد.      
پرخاشگری از لحاظ کمی و کیفی و همچنین در سطح فردی و اجتماعی دارای تنوع می باشد.
الف-  کمیت یا میزان پرخاشگری فرد: 
ب-  کمیت یا میزان پرخاشگری جامعه:
کمیت پرخاشگری فرد: تعداد دفعاتی که یک فرد دست به عمل پرخاشگرانه می زند را  می توان کمیت یا میزان پرخاشگری آن فرد نامید.
کمیت پرخاشگری جامعه: درصد افرادی از یک جامعه که مرتکب  عمل پرخاشگرانه می شوند را  می توان کمیت پرخاشگری آن جامعه نامید.
الف- کیفیت یا چگونگی پرخاشگری یک  فرد:
ب- کیفیت یا چگونگی پرخاشگری یک جامعه:
کیفیت یا چگونگی پرخاشگری فرد: نوع رفتار و یا کلام پرخاشگرانه ای که از یک فرد صادر می شود را می توان کیفیت پرخاشگری آن فرد نامید. برای مثال کیفیت پرخاشگری یک فرد می تواند از یک اهانت و تخریب ساده تا قتل و تخریب شدید بیانجامد.
کیفیت یا چگونگی پرخاشگری یک جامعه: نوع رفتارها و کلمات پرخاشگرانه ای که از افراد یک جامعه صادر می شود را می توان کیفیت پرخاشگری آن جامعه نامید. برای مثال کیفیت پرخاشگری افراد جامعه می تواند از رفتارهای اهانت آمیز ساده تا قتل عام های وسیع و حتی بمب گذاری های انتحاری وسعت داشته باشد.
 

علل پرخاشگری:

درمان پرخاشگری
اگر چنانچه بخواهیم عوامل پرخاشگری را از دیدگاه های متفاوت نام برده و توضیح دهیم از بحث این سایت که بیشتر جنبه درمانی و عملی دارد خارج است. بنابر این برخی از  عواملی که باعث  پرخاشگری می گردند را با توضیحی بسیار مختصر ذکر می کنیم. البته هیچ یک از عواملی که در اینجا نامبرده و توضیح داده می شوند بتنهایی نمی توانند عامل پرخاشگری و یا هر اختلال دیگری باشند. این عوامل عبارتند از: 1- عوامل خانوادگی2- عوامل شخصیتی 3- وقایع تلخ گذشته 4- ناکامی 5- ژنتیک و عملکرد سیستم عصبی و هورمونی 6- عوامل اجتماعی 7- طرز نگرش افراد

1- عوامل خانوادگی: الف- والدین خشن معمولا" کودکانی خشن و پرخاشگر خواهند داشت. بخشی از یادگیری کودکان از طریق الگو برداری صورت می گیرد.ب- تقویت پرخاشگری کودکان از طریق والدین بصورت ناآگاهانه صورت می گیرد. مثلا" تن دادن به خواسته های آنها هنگامی که گریه یا لج بازی می کنند.
2- عوامل شخصیتی: الف-  در گذشته برخی از عالمان علوم رفتاری بر این اعتقاد بودند که بین ساختار جسمانی افراد و رفتار های بیرونی آنها ارتباط وجود دارد. مثلا" افرادی که دارای اندامی نیرومند و عضلانی هستند میزان پرخاشگری در آنها بیشتر است. ب- افراد درون گرا نیز از آنجایی که به طور مستقیم قادر به ابراز وجود نیستند ممکن است گاهی اوقات خشم فرو خورده خود را به صورت پرخاشگرانه بروز دهند. افراد برون گرا نیز ممکن است بمنظور خود نمایی و تسلط بر دیگران پرخاشگری نمایند. 
3- وقایع تلخ گذشته: افرادی که در گذشته مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند ممکن است خشم فرو داده شده خود را بصورت پرخاشگری بروز دهند. 
4- ناکامی: شکست مالی، شکست عاطفی و عشقی، مغبون واقع شدن مثلا" در یک کلاه برداری مالی و یا اخلاقی، محرومیت از حق طبیعی و غیره می توانند باعث ناکامی فرد شده و در او تولید خشم و عصبانیت کند که ممکن است بطرق مختلف ایجاد پرخاشگری کند.
5- ژنتیک و عملکرد سیستم عصبی و هورمونی: پژوهشها نشان داده اند که برخی از اختلالات روانی ریشه در ژنتیک دارند. همچنین کارکرد سیستم عصبی و هورمونی می تواند باعث اختلالات روانی از جمله پرخاشگری گردد، مثلا" افزایش تستسترون در دوران نوجوانی و جوانی باعث پرخاشگری می گردد. 
6- عوامل اجتماعی: بسیاری از پرخاشگری های اجتماعی ریشه در مسایلی چون فقر، بیکاری، ناکامی در بدست آوردن شغل مورد نظر بعد از اتمام تحصیلات و غیره دارد.
7- طرز نگرش افراد: افرادی که دارای نگرشهای خود خواهانه و کمال گرایانه هستند نیز وقتی به اهداف خود نمی رسند دچار پرخاشگری و افسردگی می گردند.
پیآمدهای پرخاشگری: طبیعتا" پرخاشگری یک هیجان منفی و مخرب می باشد که دارای پشتوانه منطقی و عقلانی نبوده و در نتیجه متقابلا" باعث خشم و پرخاشگری در فرد و یا گروه مقابل می گردد. در نتیجه باعث تداوم پرخاشگری و عصبانیت در خانواده و  جامعه می گردد. اگر فردی که مورد پرخاشگری واقع می گردد فرصت مقابله به مثل را پیدا نکند آن خشم بصورت کینه در ذهن او باقی می ماند و همیشه در صدد فرصتی برای تخلیه آن خواهد بود. اگر چنانچه کودکی بیش از حد مورد تنبیه والدین قرار گیرد ممکن است در آینده بسمت والدین خود بصورت کلامی و یا فیزیکی پرخاشگری نماید. و موارد مشابه.

پرخاشگری و هیپنوتیزم درمانی:

علل گوناگون پرخاشگری را تا حدودی بحث نمودیم. هر یک از علل نامبرده از دیدگاههای خاصی ناشی می شود و در نتیجه هر یک از این دیدگاهها روشهای درمانی خاص خود را دارا می باشند اما تا حدودی هم دیدگاههای دیگر را در درمان اختلالات بی اثر نمی دانند. دیدگاه علوم پزشکی علت را در توارث و عملکرد سیستم عصبی و هورمونی جستجو نموده و در نتیجه در درمان آن نیز کاربرد دارو را در درمان مقدم می داند. دیدگاه روانشناسی رفتارگرایی بکارگیری تقویت مثبت و منفی را در کنترل رفتار موثر می داند. دیدگاه روانشناسی شناختی علت رفتار نابهنجار (پرخاشگری) را بطرز نگرش و کارکرد عقلایی فرد نسبت می دهد و در درمان به بازسازی شناختی فرد اعتقاد دارد. دیدگاه روانکاوی نیز رفتار نابهنجار را ناشی از عقده های سرکوب شده گذشته فرد می داند و در درمان این اختلالات نیز اعتقاد به برون ریزی این عقده های روانی بوسیله فنون روانکاوی از جمله تداعی آزاد دارد.
به اعتقاد من دیدگاه های فوق در درمان اختلالات روانی از جمله پرخاشگری بسیار موثر می باشند و بسیاری از اوقات نبز در درمان کامل موفقند، اما گاهی اوقات بسیاری از افراد علی رغم سالها دارو درمانی و همچنین استفاده از روشهای روانشناسی هنوز به آن آرامش و بهبودی خود نمی رسند. من بر این اعتقادم بوده و در حال حاضر با اطمینان معتقدم که بسیاری از رفتارهای ما و ..... ناشی از فشارهای روانی سرکوب شده در ناهشیار ماست که رفتار و احساسات ما را به صورت ناخودآگاه هدایت می کند. بنابر این به اعتقاد من در کنار روشهای درمانی فوق هیپنوتیزم درمانی بسیار موثر می باشد.
 
 
 
 

درمان افسردگی

 درمان  افسردگی

افسردگی دارای علایم و حالات بسیار زیاد و گوناگونی است . که بسیاری از اوقات افراد عادی علایمی چون بدبینی، حسادت، پرخاشگری، پرخوری، ویا بسیاری از مشکلات جنسی و غیره را جزء افسردگی نمیدانند. بطور کلی  افسردگی  را میتوان اینگونه تعریف کرد: 
درمان  افسردگی
افسردگی عبارت است از یک حالت غمگینی، پریشانی، احساس ناامیدی، احساس بی انگیزگی و دلسردی و .... .که حداقل بیش از دو یا سه هفته ادامه داشته باشد. علایم افسردگی عبارتند از بی حالی ، بی حوصلگی، بی خوابی، بد خوابی، کابوس شبانه، افکار خود کشی و حتی اقدام به خود کشی، پز خوری، کم خوری، ناامیدی، افکار خشم آلود، بد بینی، لذت نبردن از زندگی، کاهش تمایلات جنسی، کاهش اراده، گوشه گیری، شکاکیت، حسادت، کینه، خودخواهی، بخل یا خودخواهی بسیار شدید، دردهای جسمانی بدون منشاء فیزیکی، فراموشی ، عدم تمرکز، کاهش حافظه، احساس خستگی و تنبلی، و غیره.

علل افسردگی:

بطور کلی علل نابهنجاریهای عاطفی و رفتاری را می توان به دو دسته عامل جسمانی و عامل محیطی دسته بندی کرد.
عامل جسمانی نیز به دو دسته ژنتیک  و  کارکرد سیستم عص بی تقسیم می شود ،که  میزان تاثیر آنها بر رفتار انسان بستگی به شدت آنها دارد. برای مثال کسی که هم پدر و هم مادرش دچار افسردگی است احتمال اینکه او نیز دچار افسردگی شود خیلی بیشتر از کسی است که هیچ یک از والدین او دارای افسردگی نیستند.
عامل محیطی را می توان تحت عوامل مختلف مورد بحث قرار داد که  با توجه به تجربیات بالینی خود نام گذاری می نمایم :اعتماد بنفس، وقایع تلخ دوران زندگی ، توقعات فرد از محیط   و قضاوت او در مورد مسایل و وقایع  زندگی. در اینجا هر یک از سه عامل فوق را توضیح میدهیم. اعتماد بنفس

عوامل محیطی افسردگی

1 ) عدم اعتماد به نفس : اعتماد به نفس به معنی باور و اعتقاد به توانمندی خود  در زمینه مورد نظری که شخص می خواهد فعالیت کند ، از طرفی می توان اعتماد به نفس را جرآت و یا شجاعت ابراز  وجود در انجام  فعالیتی و یا هر عملی که شخص خواهان انجام آن است . برای مثال فردی که قدرت ابراز وجود را در جمع ندارد  و یا به عبارتی دچار ترس واضطراب و دلشوره می شود و یا اینکه در گرفتن حق خوداحساس ترس و خجالت می کند و ...  در نهایت چنین فردی احساس  مغبون  شدن و بی لیاقتی  نموده و در نتیجه در اثر تکرار چنین عملی  و نیز گذشت زمان و دیگر عوامل احتمالی افسردگی و دیگر اختلالات روانی بوجود می آید . بنابر این یکی از دلایلافسردگی عدم اعتماد به نفس و همچنین حالات مرتبط دیگری چون خجالتی بودن ، کم رویی ،عدم خود باوری می باشد . عدم اعتماد به نفس مانع پیشرفت فرد در پیشرفت تحصیلی ، ورزشی ،شغلی و ... می شود که در نهایت باعث افسردگی می شود .
عوامل محیطی افسردگی
2 ) وقایع تلخ زندگی : یکی دیگر از عوامل افسردگیو شاید دیگر حالات نابهنجار روحی و روانی وقایع تلخ و ناخوشایند  دوران زندگی فرد باشد ، وقایعی که اثرات نامطلوبی بر روان فرد گذاشته و در نتیجه باعثافسردگی ، بدبینی ،خشم ، پرخاشگری و کاهش اعتماد به نفس و غیره  می شود . از جمله وقایع  ناگوار زندگی که  می توان نام برد ، شکست عشقی یا عاطفی ، شکست مالی ،  از دست دادن یکی بستگان نزدیک  و عزیز ، خیانت شریک مالی ، شریک عاطفی ، خیانت همکاران ، سیل ، زلزله و ...  می باشند که می تواند باعث افسردگی  و  غیره شوند .
3 ) قضاوت ونوع نگرش فرد به وقایع زندگی : یکی از مهمترین عوامل افسردگی و رفتارهای نابهنجار  و حالات روحی ناخوشایند  نوع قضاوت و تجزیه و تحلیل  ( به عبارتی نوع جهان بینی ) فرد به رفتارهای اطرافیان  و وقایع زندگی می باشد که در تاریخ علم روانشناسی بسیار مورد بحت بوده و علمای روانشناسی  مخصوصا دیدگاه شناختی بر آن بسیار تاکید دارند . برای مثال که از شکست و یا از شنیدن جواب منفی  و یا شکست در ابراز وجود بیم دارد ، یا هرگز دست به عمل نمی زند  و یا اگر دست زد و شکست خورد  خود را خار و ذلیل می پندارد . در نتیجه هر دو حالت چنین فردی دچار ناکامی و افسردگی می گردد .بنابر این نباید قضاوت منفی و بدبینانه داشت .بلکه باید خوشبین بود و امیدوارانه تلاش کرد . البته عوامل گوناگون دیگری نیز وجود دارند که باعث مشکلات عاطفی و افسردگی و غیره می شوند  که مطمئنا در اینجا ذکر نشده اند.نگرش فرد به وقایع زندگی

افسردگی و هیپنوتیزم درمانی:

اگر چه روشهای درمانی رایج در درمان افسردگی بسیار مهم هستند، در واقع اهمیت روشهای درمانی رایج همچون درمانهای دارویی توسط متخصصین اعصاب و روان و روشهای درمانی شناختی و همچنین شناختی- رفتاری (c.b.t) بحدی اهمیت دارد که نمیتوان آنها را در درمان همه اختلالات روانی از جمله افسردگی نادیده گرفت. با اینحال به نظر می رسد بسیاری از بیمارانی که دوره های درمانی زیادی را گذرانده اند اما همچنان از مشکل افسردگی و یا غیره رنج می برند. در واقع می توان چنین اذعان کرد که روشهای درمانی جاری در درمان بسیاری از مشکلات کارایی آنچنانی ندارند. خیلی از اوقات بیماران اظهار می دارند که غالبا" علت مشکل خود را می دانند اما قادر به حل آن نیستند. مثلا" کسیکه ترس از جمع دارد و یا کسیکه از وسواس شستن رنج می برد، می گوید میدانم که در واقع اگر در جمع حاضر شوم خطری از سمت جمع مرا تحدید نمی کند اما در آن لحظه من قادر به کنترل هیجان ترس خود نیستم. و یا کسیکه دچار وسواس شستن است می گوید از لحاظ منطقی می دانم که دستانم کثیف نیستند، اما قادر به کنترل فشار فکری برای عمل شستن دست خود نیستم، در نتیجه به شستن دستم ادامه می دهم.
بنظر می رسد هیپنوتیزم تغییراتی را در ذهن ناهشیار فرد بوجود می آورد که فرد را قادر به انجام کار مورد نظر می کند. مثلا" در هنگامی که می خواهد شستن دست را متوقف کند فشار فکری وسواس گونه کمتری را احساس می کند ، و یا به راحتی  افکار منفی و بدبینی را از خود دور می کند، و یا اینکه هیجان ترس کمتری را در جمع حس می کند. معمولا" زمانی هیپنوتیزم درمانی قادر به درمان افسردگی می باشد که به همراه روان درمانی و مشاوره روانشناسی باشد.  
هیپنوتیزم در درمان افسردگی و حالتهای آن بسیار موثر بوده و نتایج بسیار خوبی هم حاصل شده است . هیپنوتیزم درمانی در از بین بردن و یا کاهش حالتهای افسردگی مانند : بی حالی و بی حوصلگی - بی خوابی - بد خوابی - کابوس شبانه - افکار خود کشی و حتی اقدام به خود کشی - پر خوری - کم خوری - نا امیدی - افکار خشم آلود - بدبینی - احساس ناامیدی - لذت نبردن از زندگی - کاهش تمایلات جنسی - کاهش اراده- و گوشه گیری - لذت نبردن از جمع .... بسیار موثر بوده است . البته اگر چه تقویت مثبت اندیشی در ناهوشیار بوسیله هیپنوتیزم در درمان افسردگی بسیار موثر است ، اما همیشه اینطور نیست که ما انسانها از طریق نا هوشیار کنترل شویم ، بلکه هوشیاری و اراده ما در تغییر و تحول حالات درونی و همینطور بیرونی ما بسیار موثر می باشد . ما باید مثبت اندیشی را تمرین نمائیم .هیپنوتیزم در درمان افسردگی

می دانم، می خواهم،
اما نمی توانم!

 
"می دانم مشکلم چیست و می خواهم از آن رها شوم و یا درمانش کنم، و برای درمان آنها از همه روشها استفاده نموده ام با این وجود نمی توانم."
مثلا"، وسواس شستن و یا ترسهای غیر معقول و یا عدم اعتماد بنفس و غیره . با اینکه می دانیم این رفتارها یا احساسات غیر منطقی است، با این حال قادر به رهایی و یا کنترل آنها نیستیم.
بنابراین می توان گفت بسیاری از احساسات،هیجانات،و افکار ما ریشه در ناخوداگاه دارد.اگر چه در نهایت ما مسئول اعمال خود در جامعه و در تعامل با دیگران می باشیم.

هیپنوتیزم چیست؟

هیپنوتیزم به همراه روان درمانی سریع ترین و قویترین روش درمان مشکلات حل نشده شماست.
هیپنوتیزم به شما قدرت توانستن می دهد.
هیپنوتیزم به همراه روان درمانی در درمان اختلالات روانی و جنسی همانند جراحی است.


توجه


اگر تاکنون با روش های دیگر پزشکی و روانشناسی و غیره نتیجه ای نگرفته اید، هیپنوتیزم درمانی به همراه مشاوره روانشناسی و روان درمانی می تواند برای درمان مشکلات شما بهترین و موثرترین راه باشد.


مشاوره خانواده
و
مشاوره قبل و بعد از ازدواج و انجام کلیه آزمونهای شخصیت و هوش

مشاوره   22899147

توجه: مطالب این سایت بر اساس تجربیات بالینی و درمانی چندین ساله دکتر نجفی توانا نگاشته شده است و بدور از هر گونه اقتباس یا برداشت از کتابها و یا نظریات دیگر اندیشمندان می باشد.و هر جا مقاله و یا مطلبی متعلق به دیگران باشد در بالای آن عبارت "مطالب دیگران" ذکر شده است.