اختلالات روانی و جنسی و طلاق

 طلاق و اختلالات روانی و جنسی 
تعریف طلاق: طلاق را میتوان جدایی بعد از یک قرارداد یا یک عقد (نکاح)یا یک پیمان بین  یک زن و مرد تعریف نمود. تقاضا و یا خواست یکی از طرفین یا هر دو طرف برای پایان دادن به این عقد یا قرارداد را طلاق می نامند.
 
  • آیا ارتباطی بین طلاق و اختلالات روانی و  جنسی  و جود دارد؟
  • آیا پس از درمان اختلالات روانی و جنسی مشکلات زوجین برطرف خواهد شد؟
  • چقدر عوامل اقتصادی در طلاق موثر می باشد؟
 
 
تعریف اختلالات روانی: برای اینکه بتوانیم تعریفی از اختلالات روانی داشته باشیم بهتر است بدانیم نرمال بودن روانی و یا بهنجاری روانی به چه معنی می باشد. هر جامعه ای دارای یک سری آداب و اصول رفتاری و فکری و فرهنگی خاص خود می باشد که مورد پذیرش افراد آن جامعه می باشد. با توجه به این تعریف رفتارهایی که خارج از این تعریف باشند را میتوان نابهنجار نامید. و رفتار بهنجار یا نرمال رفتاریست که منطبق با چارچوب و ارزشهای آن جامعه می باشد. آنچه در  این قسمت  گفته شد بیشتر مربوط به رفتارهای بهنجار یا طبیعی است و خارج از این تعریف را میتوان رفتار نابهنجار نامید که اختلالات روانی بخشی از آن می باشد. بطور کلی مرز بین رفتار و روان طبیعی و اختلالات روانی کاملا مشخص نیست. و این تعاریف از یک خانواده تا خانواده دیگر، و از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر متفاوت است.
 
تعریف عامه پسندی  که میتوان از اختلالات روانی و رفتاری نمود اینچنین است: عملکرد روانی، فکری و رفتاری که باعث آزار و اذیت خود و یا دیگران باشد. برای مثال کسی که استرس و اضطراب دارد این استرس و اضطراب باعث آزار خودش میشود. اما کسی که دچار بدبینی و شکاکیت است، این احساس هم خودش را آزار می دهد وهم دیگران را . و یا کسی که از اختلالات جنسی رنج میبرد این اختلال هم برای خود شخص و هم برای شریک زندگیش ایجاد مشکل میکند.
تعریف اختلالات جنسی: رفتار و احساسات و هیجانات جنسی را میتوان طبیعی نامید که 1. بسمت جنس مخالف و از نوع خود باشد 2. رابطه جنسی و احساسی طبیعی باشد. 3. هر دو طرف از یکدیگر  رضایت داشته باشند. هر رفتار و احساس جنسی که خارج از این تعریف باشد غیر طبیعی محسوب میشود. بطور کلی مشکلات جنسی را میتوان تحت دو عنوان اختلالات جنسی و انحرافات جنسی نام برد. اختلالات جنسی مثل ناتوانی جنسی یا اختلال نعوظ، زود انزالی، دیر انزالی،  بی میلی جنسی، سرد مزاجی جنسی، ترس یا فوبی جنسی، درد جنسی، اختلال ارگاسم و موارد مشابه میباشند. انحرافات جنسی مانند خود ارضایی، همجنس خواهی یا همجنس گرایی، خود ازاری(مازوخیسم) و دیگر ازاری(سادیسم)،شئ پرستی و پا پرستی (فتی شیسم) کودک ازاری و حیوان خواهی و غیره می باشند.
ارتباط عوامل روانی- جنسی و طلاق:
طبق پژوهش های بعمل آمده و همچنین گزارش هایی که در مراکز دادگاهی اخذ شده به نظر میرسد که طبق آمار بیشترین علت طلاق عامل جنسی می باشد که به صورت مستقیم (ناکارامدی جنسی زن یا مرد )و یا به صورت غیر مستقیم (خیانت یکی از طرفین) است. اگر چه عامل جنسی از نظر آماری رتبه اول را در طلاق دارا می باشد، با این حال دومین عامل طلاق  (طبق تجربیات بالینی و درمانی این درمانگر)  عوامل روانی است که شامل افسردگی،پرخاشگری، اعتیاد،  بدبینی و شکاکیت و تجربیات تلخ گذشته است که خود از علل اختلالات جنسی  می باشد. عوامل عاطفی، مانند دوست داشتن، ازدواج اجباری، عامل  اقتصادی و عوامل فرهنگی و اجتماعی در طلاق رتبه های بعدی را دارا می باشند.
پیامدهای طلاق:
اگر چه خود نفس طلاق معلول علتهای ذکر شده در فوق مانند اختلالات جنسی، افسردگی، پرخاشگری، بدبینی، اعتیاد، و غیره می باشد، اما پی امدهای طلاق مشکلات بیشتری را بوجود می اورد که مزید بر علتهای طلاق می باشد. طبیعتا بعد از طلاق مشکلات اجتماعی مانند فحشا و کودکان افسرده و بزه کار و اختلالات روانی مضاعف نسبت به قبل از طلاق بوجود می آید. و …
پیشگیری و درمان قبل از طلاق:
به اعتقاد من بهترین راه برای جلوگیری از طلاق بررسی های روانشناختی قبل از ازدواج است. اگر در بررسی های اولیه زوجینی که تمایل به ازدواج با یکدیگر را دارند مشخص شود که یکی یا هر دو طرف  به دلایل مختلف دارای اختلالات روانی و رفتاری هستند تحت درمان قرار گیرند و درمان شوند در آینده شاهد معضل طلاق نخواهیم بود. طبیعتا اگر فردی در خانواده ای که والدین دچار مشکل بوده اند و یا طلاق گرفته اند و یا اینکه آن فرد دارای تجربیات تلخی در زندگی اش بوده در آینده  در زندگی خانوادگی اش دچار مشکل خواهد شد. بنابراین اگر افرادی قبل از ازدواج دچار اختلالات رفتاری و روانی هستند بهتر است درمان شوند در غیر این صورت یا جدا خواهند شد و یا زندگی تلخ و بسوز و بسازی خواهند داشت.
و دوم در صورتی که  قبل از ازدواج گام پیشگیرانه برداشته نشد و افراد با همان حالات روحی و روانی نابهنجار  تشکیل خانواده دادند و پس از آن در زندگی خانوادگی دچار مشکل شدند قبل از آنکه اقدام به طلاق و جدایی کنند بهتر است خودشان و یا بوسیله اطرافیان به روانشناسانی که هم قادر به مشاوره روانشناسی کارامد و هم درمان هستند مراجعه و یا ارجاع داده شوند.
 آیا مشکلات این چنینی قابل حل و درمان است؟ 
 من نمیدانم شمایی که در حال حاضر در حال مطالعه این مطلب هستید چگونه فکر میکنید و چه احساسی نسبت به این مطالب دارید، اما آنچه مهم است تعداد زیادی زوجین بدلایل مختلف مشابه اختلالاتی که در مطالب فوق گفته شد در اینجا بهبود یافتند و پس از آن زندگی شیرینی را آغاز کرده اند. برای مثال خانمی که پس از طلاق دچار افسردگی شده بود برای درمان به اینجانب  مراجعه کرد، وقتی از او علت طلاق را جویا شدم  اظهار داشت که همسرش تمایلات همجنس خواهانه داشته.و وقتی از او خواستم و اصرار کردم که آیا دوست دارید دوباره به زندگی بر گردید گفت در صورت درمان مشکلی ندارم. پس از آن با شوهرشان تماس گرفته شد و از او خواسته شد آیا دوست دارید تمایلات جنسی خود را طبیعی سازید و به زندگی مشترک بر گردید . شادمانی وی از این پیشنهاد وصف ناپذیر بود وجالبتر و هیجان انگیزتر زمانی بود که بعد از دو سه هفته همه چیز بسیار زیبا تغییر کرد.
  
مجموعه مقالات
 

مقدمه

درسالهای اخیر طلاق به عنوان بک معضل بزرگ اجتماعی مطرح است ومتاسفانه بسیاری ازازدواجها درطول زندگی خصوصا درسالهای نخست باشکست مواجه میشود ودانستن برخی ازدلایل وآثارآن برروی زن وشوهر وبخصوص فرزندان می تواند به شما دربهبود روابط زندگیتان کمک کند.

تعریف طلاق

طلاق یعنی رها شدن وبه بن بست رسیدن درارتباط زناشوئی که درطی فرایندی بین زن ومردشکل میگیرد وبارسیدن به مرحله حاد به جدائی ختم میگردد.

طلاق درجوامع سنتی

درنگاه جامعه سنتی جدائی وطلاق یک واژه تنفر آمیز است وهمه افراد جامعه بشدت ازآن فرارمیکنند ومعتقدند دختربالباس سفید به خانه بخت میرود وباکفن باید ازآن خارج شود،وهرگزنباید ازاین کلمه یادی کند تاعواقب اجتماعی طلاق دامن گیر آنها نگردد ،دلایل چنین نگاهی راباید درنگاه مردسالارانه اینگونه جوامع دید ازقبیل:

1- نگاه منفی جامعه به یک زن مطلقه

2-ترس زن ازعدم موفقیت درازدواج مجدد

3-ترس ازعدم توان اداره کردن امورات زندگی پس ازطلاق بدلیل نداشتن استقلال مالی

4-وجودقوانین سخت ودست وپاگیر درموقع طلاق

5-عدم وجود قوانین مناسب درحمایت اززن جهت دریافت مهریه درصورت درخواست طلاق ازطرف زن

6-عدم برخورداری حق حضانت فرزند وممانعت زوج دردیدار زوجه ازفرزندان بعد ازجدائی

7- طردشدن زنان ازطرف خانواده وجامعه پس ازجدائی

بنابراین زنان درجامعه سنتی ترجیح میدهند بسوزند وبسازندودرصورت وقوع هرگونه مشکلات زناشوئی به یک زندگی بدون لذت واحساس عاطفی ادامه دهند معمولا مردان درچنین جوامعی بدلیل بارمالی متقاضی طلاق نمیباشد.درچنین جامعه ای عموما مردان ازآزادی عمل واستقلال مالی بیشتری برخوردارند.چنین جوامعی مدعی پایین بودن آمار طلاق هستند درحالی که زندگی کردن اجباری درزیر یک سقف دلیل برارتباط سالم زناشوئی نیست .واینگونه افرادناچارندتاپایان عمرباطلاق عاطفی بسربرند.

طلاق درجوامع مدرنیته

براساس تحقیقات صورت گرفته بیشترین ٱمارطلاق درجهان متعلق به ایالات متحده ٱمریکا است که بیش ازنیمی ازازدواجها درآن کشورمنجربه جدائی میگردد ودردیگرکشورهای توسعه یافته نیز بیش ازیک سوم ازدواجها به جدائی می انجامد ،درکشورهای درحال توسعه مانند ایران نیز که درحال گذار ازجامعه سنتی به مدرنیته میباشند نیز شاهد رشد این پدیده میباشیم ، براساس ٱمارثبت احوال ایران درهرساعت سیزده طلاق درکشوربه ثبت میرسد،وهمچنین 70٪ازتقاضاهای طلاق ازطرف زنان بوده وبیش از80٪ازطلاقها به صورت توافقی انجام شده ودر80٪طلاقها خانمها بابذل مهریه توانستند ازهمسران خودجداشوند ومهمترین دلائل آن فقر، بیکاری ،اعتیاد ،فساداخلاقی وعدم تفاهم اعلام گردیده وبالاخره نموداررشد آن بسته به وضعیت فرهنگی ، اجتماعی، تحصیلی واقتصادی زنان درکلانشهرهابیشترازشهرهائی است که هنوزنگاه سنتی ومذهبی درآنها حفظ شده است. درذیل به دیگر عوامل طلاق درجوامع مدرنیته اشاره میکنیم.

1-کم رنگ شدن باورهاواعتقادات مذهبی

2-تحصیلات وافزایش آگاهی زنان ازحقوق خود

3-آزادی جنسی : یکی دیگر ازدلائلی که می تواند منجر به جدائی شود روابط آزادجنسی است برخلاف جوامع سنتی که انحصارکارکرد رابطه جنسی رامحدود به نهاد خانواده میداند زن ومرد میتوانند خیلی راحت بدون ازدواج بایکدیگر زندگی کنند وحتی صاحب فرزند نیز بشوند بنابراین زوجها تلاشی برای نگاه داشتن زندگیشان نمیکنند وباکوچکترین اختلافی تقاضای طلاق میکنند.

4-حمایت جنبش های فمنیستی از زنان: این مراکز باتشویق خانواده ها به طلاق تلاش میکنند تاطلاق رابرای زنان جذاب ترنمایند البته این مسئله باحمایت شرکتهای خصوصی که مراکز نگهداری ازفرزندان بدون سرپرست رااداره میکنند بی ارتباط نیست.

5-استقلال اقتصادی زنان:درجوامع سنتی زنان بدلیل وابستگی مالی به شوهران خود ناگزیربه تحمل زندگی بودند ولی باورود زنان به بازارکاروکسب استقلال مالی دیگر زنان هراسی ازجداشدن ندارند

6-عشق های رمانتیک: دختروپسر برپایه احساسات هیجانی وزودگذر به همدیگر علاقه مند میشوند وپس ازفروکش کردن غرایز جنسی نسبت به همدیگر سردشده ودلیلی به ادامه این ارتباط نمی بینند

7-تغییر درقوانین مربوط به طلاق: امروزه درجوامع مدرن گرفتن طلاق ازهرزمان دیگری آسان ترشده وقوانین ووکلای برجسته درجهت تسهیل امر طلاق بسیار اثر گذاراست.

8-تصادم فرهنگی: باورود چشمگیر جوانان به دانشگاهها ومراکزعالی طبعا افراد بافرهنگهای مختلف بایکدیگر آشنا شده ودرمواری پایه ازدواجها ریخته میشود وپس ازمدتی بدلیل همین اختلافات فرهنگی کارشان به اختلاف وجدائی میکشد

9-عدم همسانی(هم کفوبودن) درازدواج

10-کاهش قباحت طلاق دربین افکارعمومی

11-عدم مشورت باوالدین واستفاده نکردن ازتچارب آنها

12-زیاده خواهی وتوقعات نابجا

13-عدم تلاش برای اصلاح امور

14-عدم تفاهم طرفین

طلاق دراسلام

اسلام ازدواج رابه عنوان یک پیوند مقدس ودارای کارکردهای متعدد فردی واجتماعی وضروری میداند وبدان تاکید فراوان میورزد وطلاق راامری ناپسند معرفی میکند وتمام تلاش خودرادرجهت پرهیز خانواده ها ازطلاق بکارمیبندد ،ولی درعین حال درمواردی که مصالح خانواده ایجاب کند آن رابه عنوان آخرین راه حل مجازدانسته است درمواردی که خانواده کارکردهای مطلوب خودراازدست بدهد وادامه زندگی مشترک بامفاسدی که پیامدهای ان ازپیامدهای طلاق بیشترباشد حکم به جدائی داده است . دراسلام توصیه های فراوانی درمورد بردباری وگذشت همسران نسبت به یکدیگروتحمل مشکلات اقتصادی وزناشوئی شده است تابنای مقدس خانواده حفظ گردد وبرای تحقق این هدف عمدتا برراهبردهای اخلاقی وتربیتی تاکید کرده است وکمتر به محدودیتهای شدید

 

قانونی روی اورده زیرا درفرض مشکلات زناشوئی جلوگیری ازمتارکه وجدائی ضامن بقای خانواده نیست .

 
طلاق
در فرهنگ کشور ما جدایی و طلاق کلمه نفرت انگیز و تلخ است.و همه افراد جامعه از این کلمه به شکلی فرار می کنند و سعی دارند به یک زندگی بی لذت وبی بهره تن در دهند اما هر گز از این کلمه یادی نکنند تا عواقب اجتماعی ناشی از طلاق گریبانگیر آنان نشود.
 
مگر نه این که طلاق و جدایی هم در جای خود بسی گوارا و شیرین است و حیات د وباره ای به فرد مرده از زندگی تنفر انگیز می دهد؟آنچه لزوم طلاق و جدایی را در زندگی چند صد برابر می کند همین ازدواج ها ی سنتی است که فرد تنها مجاز است آشنایی سطحی با شریک زندگی خود پیدا کند و بسیاری از روحیات  و اخلاق های فرد را تا حدود بسیار ابتدایی بشناسد و پس از ازدواج و گرفتار شدن در قوانین سخت ازدواج یا ترس از پرداخت مهریه شروع به شناختن همسر خود نماید.زمانی که عشق های آتشین ناشی از هوس های جنسی فرو کش نمود و زندگی به حالت طبیعی در آمد تفاوت ها و تضادها خود را به نمایش می گذارد.گاهی این تفاوت های اخلاقی و طرز فکرها به قدری زیاد است که زندگی تبدیل به جهنمی می شود ولحظه ها به کام مرد و زن تلخ می گردد.اینجا شریک زندگی بارها و بارها تصمیم به جدایی می گیرد اما در چنین جامعه ای جدا شدن کار ساده ای نیست و از عهده یک فرد خارج است که بتواند با چنین مشکلات کمر شکن به امر طلاق تن در دهد, پس به ناچار به همین زندگی تلخ و مصیبت بار بسنده می کند بدون آنکه روزی طعم شیرین زندگی دلخواه خود را بچشد.آمار نشان می دهد که در صد بالایی از زندگی های مشترک در جوامع سنتی به شکل نا خواسته و دوام آنها ناشی از عواملی غیر از عشق و محبت است.به شکلی که اگر روزی این موانع جدایی از سر راه برداشته شود بسیاری از زندگی های مشترک فرو می ریزد.و زن و مرد هر کدام راهی به جز زندگی مشترک را انتخاب می کنند.
 
در جوامع سنتی چون بیشتر افراد جامعه تصمیمات خود را بر اساس اعتقادات و باورهای دینی خود می گیرند وقتی از زندگی خود نا امید می شوند , از منابع مذهبی خود طلب مشورت می کنند.همه این منابع فرد را به ادامه زندگی تشویق کرده و طلاق را عملی بسیاز زشت و ناپسند در تصور او تجسم می نمایند.غافل از اینکه دوام چنین زندگی های نا خواسته بسیار زیان بارتر از فرو ریختن چنین کانون های سرد و بی عاطفه است .چرا که هم عمر دو انسان به پای یکدیگر به بطالت می گذرد و هم فرزندانی که از چنین کانون های سرد بیرون می آیند اگر افراد بزهکار اجتماعی نباشند قطعا افراد افسرده و گرفتار انواعی از بیماری های روحی و روانی هستند که از زنده بودن خود در رنج و عذاب می باشند. در نتیجه جامعه متشکل از این افراد, جامعه ای بی ثبات و بیمار است. و ما شعار می دهیم که آمار طلاق در جامعه ما پایین است .در حالی که به کیفیت چنین خانواده هایی اهمیت نمی دهیم و تصور می کنیم هر خانواده ای که  زیر یک سقف باشد و انسان تولید کند در نهایت منجر به سعادت جامعه می شود!
 
بسیاری از عوامل ناسازگاری در زندگی مشترک ناشی از نا آگاهی و عدم شناخت کافی زن و مرد نسبت به همدیگر است که موجب بروز توقعاتی بیش از حد توان طرف مقابل می شود.پس هر فرد قبل از تصمیم به جدایی باید ابتدا مشکلات خود و شریک خویش را با روانشناس متبحر در میان بگذارد.چرا که در بسیاری از مواقع ما یک برداشتی از اطراف خود داریم که با واقعیت ها کاملا متفاوت است در چنین مواردی باید افراد آگاه و کاردان حقایق موجود را برای ما موشکافی کنند تا ما به اشتباهات خود پی ببریم و با حقیقت زندگی آشنا شویم.هم اینکه اگر شریک زندگی ما حقایق زندگی را به خوبی دریافت نکرده و نسبت به بسیاری از وظایف خود بی توجه است فرد دومی که خود او برگزیده و نسبت به دانش و آگاهی او ایمان دارد مسائل مختلف زندگی و تفاوت های موجود میان زن و مرد و نوع انتظاراتی که از همدیگر دارندرا برای او تشریح کند. بعد از آن زن و مرد بایدفرصت کافی به همدیگر بدهند تا به مرور زمان همراه بردباری و گذشت خود را با این واقعیت های زندگی منطبق کنند.و تنها هنگامی تصمیم به جدایی بگیرند که مطمئن شوند از هیچ راهی نمی توانند زندگی دلخواه خود را با چنین فردی ادامه دهند.
 
از جمله عواملی که موجب می شود افراد جامعه به زندگی ناخواسته تن در دهند و سختی های زندگی بدون عشق و محبت را تحمل کنند اما دم از طلاق و جدایی نزنند عبارتند از:
 
1-     زشتی کلمه طلاق در سطح جامعه و قوانین و توصیه های مذهبی
 
این زشتی موجب می شود تا فرد حیثیت و آبروی آینده اجتماعی خود را در خطر دیده و در سطح اجتماع احساس حقارت و نا امنی کند.گویی در جامعه ما مطلقه فرد گناه کارو بی اراده ای است که هر لحظه ممکن است گرفتار افراد هوسباز شود.از نظر مذهبی هم گفته میشود زشت ترین کلمه در نزد خدا طلاق است.
 
2-     عدم وجود قوانین مناسبی که ضامن برقراری حقوق زنان باشد .
 
شما اگر به قوانین مربوط به طلاق نگاهی بیفکنید خواهید دید که قانونگذار کوچکترین توجه ای به حقوق یک زن نداشته و به زن به عنوان یک انسان آزاد ننگریسته است و او را موجود درجه دوم تصور کرده است.بعنوان مثال اگر زنی از زندگی مشترک خود خشنود نباشد و فقط بخواهد به میل خود از این زندگی جدا شود شرط لازم برای به اجردر آمدن این حکم رضایت مرد است اگر چه زن از حق مهریه خود گذشت کند.
 
3-     ترس از عدم توانایی زنان برای تامین یک زندگی حداقل
 
4-     باز پرداخت مهریه
 
5-     ترس از عدم موفقیت برای ازدواج مجدد
 
6-     وجود فرزند در زندگی مشترک
 
7-     قوانین سخت و دست و پا گیر موجود در مورد طلاق
 
8-     فقر فرهنگی جامعه و خانواده ها در مورد نوع برخورد با افرادی که طلاق گرفته اند.
 
9-     عدم آموزش مردان و زنان در مورد روانشناسی طلاق و قوانین مربوط به آن.
 
 
 
جدایی دردناک است و این یک حقیقت تلخ است. مگر این که شخص از نظر احساسی بسیار سرد و غیرصمیمی باشد. از دست دادن عزیز همواره یکی از بدترین تجربه‌هاست. شخص دوست دارد در چنین شرایطی به گوشه‌ای برود و با خودش تنها باشد و تمام اینها پس از گریه کردن است.
 
شاید گریه کردن ساده‌ترین کاری باشد که در چنین مواقعی می‌توان انجام داد.اما فرد نیاز به زمان دارد. زمانی برای سپری کردن و غلبه بر سختی و التیام نسبی زخم‌ها.
 
 
 
کارشناسان این زمان را زمان سوگواری می‌نامند. چنانچه شما نیز عزیزی را از دست داده‌اید و یا پس از مدتی که در زندگی مشترک بوده‌اید از همسرتان جدا شده‌اید ، نیاز به این زمان سوگواری دارید. پس نخواهید آن را انکار کنید.
 
اما بهترین راه برای بهتر سپری کردن این دوران چیست؟
 
واقعیت این است که پاسخ این پرسش بستگی دارد به این که شما چه نوع شخصیتی دارید. برخی افراد خود را در کارشان غرق می‌کنند ، برخی دیگر در خانه می‌مانند و غصه می‌خورند. برخی دیگر نیز به افراط و تفریط در کارها می‌پردازند.
 
بهترین راه علاج آن چیزی است که به جایگزین‌درمانی معروف است. به این معنی که فقدان یا کمبود عشق و محبت را با فعالیت یا کار دوست‌داشتنی دیگر جایگزین کنید. برای مثال، با تغذیه مناسب و رفتن به سالن‌های ورزشی و انجام فعالیت‌های ورزشی به جسم و بدن خود محبت کنید. اما این که چگونه کار را آغاز کنید به ترتیب زیر است:
 
با بخشش شروع کنید
 
جدایی و طلاق بسیار دردناک است و شاید زخم‌های زیادی از آن بر روح و روان طرفین مانده باشد ، اما بدانید قطعا شما نیز گفتار و کردار زیبا و دوست‌داشتنی در این باره نداشته‌اید. هر دو از هم رنجیده‌خاطر هستید ، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حال تان را بدتر می‌کند.
 
پس سعی کنید با وجود مخالفت با برخی رفتارها بتوانید از آن ها بگذرید و خود را به دست پروردگار بسپارید. البته این کار ساده نیست، اما بهترین مجرا برای خروج و تخلیه ناراحتی و خشم به شمار می‌رود.
 
ورزش یعنی خروج از افسردگی‌
 
تیلور، یکی از استادان دانشگاه استانفورد معتقد است ورزش یکی از شیوه‌های موثر برای خروج از افسردگی است. تاثیرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار می‌گیرد اما تحقیقات مشخص کرده است افرادی که ورزش می‌کنند با تقویت حافظه و روحیه احساس رضایت بیشتری از زندگی می‌کنند.
 
ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد صرف‌نظر از وضعیت زندگی و مشکلات می‌شود.
 
متخصصان معتقدند ورزش مانند داروی ضدافسردگی عمل می‌کند و چنانچه روزانه 30‌‌دقیقه سریع راه بروند یا به طور منظم ورزش کنند ، پس از 10 روز تاثیر آن را در بهبود وضعیت روحی و شادابی خود خواهند دید.
 
از طرف دیگر، چنانچه ورزش به مدت طولانی در فعالیت‌های ثابت روزانه گنجانده شود ، موجب عملکرد بهتر مغز شده و مواد شیمیایی مسوول داشتن احساس بهتر و رضایت وارد خون می‌شود.
 
روابط دوستانه را گسترش دهید
 
به جای انزوا و دوری از جمع روابط دوستانه را گسترش دهید. به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.
 
در روابط دوستانه مهر ورزیدن وجود دارد و همین امر برای تان بسیار مفید خواهد بود. حتی اگر در یک لحظه جز خودتان کس دیگری برای مهر ورزیدن وجود نداشت یا امکان مهرورزی را به شما نمی‌داد. بدانید افرادی که نمی‌توانند خودشان را دوست داشته باشند ، هرگز قادر به محبت کردن به دیگران نیز نیستند. پس از خودتان شروع کنید. اما سعی کنید رفت و آمد با افراد گوناگون را نیز تجربه کنید. به این ترتیب حتی می‌بینید که افراد خصوصیت‌ها و نقاط مثبت و منفی زیادی دارند و از این رو بخشیدن خود و دیگران نیز برای تان ساده‌تر می‌شود.
به یاد داشته باشید دوستی‌ها شادی‌ها را مضاعف و غم‌ها را تقسیم می‌کند.
 
به خودتان بیندیشید
 
با خواندن یک اثر یا مطلب آموزشی – ادبی یا علمی- فکر خود را دوست بدارید و به پرورش آن کمک کنید. با آرامش و پاک کردن فکر خود از مسائل نا خوشایند یا نشستن کنار رودخانه یا دریا به روح خود عشق بورزید و به شادابی آن کمک کنید. احتمالا منظور اصلی و جان مطلب را گرفتید. انتخاب فعالیت‌های انرژی‌زا و خشنودکننده می‌تواند موجب رضایت شما از خود به عنوان یک انسان مستقل شود و موجب شود تا بتوانید بهتر بر شرایط موجود غلبه کرده و آن را بپذیرید.می گویند در پس هر تاریکی روزنه‌ای برای نفوذ روشنایی است. فقط باید با پیدا‌کردن آن روزنه به قلبتان به روشنایی آن کمک کنید.
 
به این ترتیب در حدود 2 سال دیگر می‌توانید به حالا فکر کنید و از این که بهترین کمک را به خود کردید ، احساس رضایت کنید و از اتفاقاتی که برایتان افتاده خوشحال شوید یا می‌توانید وقت خود را صرفا با غصه خوردن سپری کنید. البته با انتخاب راه دوم وقتی در آینده به این لحظات می‌اندیشید جز تاسف و نارضایتی چیزی عایدتان نخواهد شد. حالا کدام راه را انتخاب می‌کنید؟!
 
ویلیام شکسپیر می‌گوید: افرادی که حوصله ندارند چقدر ناتوان هستند. آنچه آسیب دیده بتدریج بهبود می‌یابد ، پس با خود مهربان باشید و بدانید غم‌ها به آرامش می‌رسند. پس انتخاب کنید که رضایت و شادی می‌خواهید و به گذشته فکر نمی‌کنید. حالا فقط امکان حرکت به آینده است. به خود فرصت بدهید با رعایت موارد فوق تجربه‌های تلخ را با افکار خوش پشت سر بگذارید.
 
آمار طلاق در جامعه کنونی سیر صعودی پیدا کرده. آیا تا به حال شده است که به‌خاطر طلاق و جدایی زوجی از نزدیکانتان ناراحت شده و در این دوران سخت به آنها کمک کرده باشید؟ آیا اتفاق افتاده که قبل از طلاق آنها احساس کرده باشید این اتفاق حتما می‌افتاد و به عبارتی طلاق را پیش‌بینی کرده باشید، حتی وقتی آن دو هنوز در ظاهر با هم مشکلی نداشته‌اند؟!…‌
 
 
 
 
آخرین تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد آنچه که ما در ظاهر می‌بینیم، همواره تمام حقیقت و واقعیت نیست. بلکه در بسیاری از مواقع با وجود روابط عادی و حتی گرم ظاهری، می‌توان طلاق افراد را پیش‌بینی کرد، حتی اگر هنوز برای جدایی اقدام نکرده باشند.‌ در یک تحقیق گسترده، محققان، با بررسی ۱۰۰ زوج در طی ۱۳ سال عوامل نزدیکی و یا دوری زوجین از یکدیگر را مورد بررسی و پیگیری قرار دادند. آنها متوجه شدند روابط اولیه زوجین نشان‌دهنده سرنوشت زندگی مشترک آنها نیست؛ آنچه که سعادت و خوشبختی زوجین را تامین می‌کند این است که آنها چقدر توانایی تغییر و تطابق دارند. در واقع گرم بودن روابط زن و شوهر در ابتدای زندگی مشترکشان دلیل ادامه زندگی آنها نیست، بسیارند زوج‌هایی که در ابتدای زندگی مشترکشان مشکلاتی دارند، اما چون می‌خواهند و می‌توانند تغییر کنند و خود را با شرایط پیش ببرند، زندگیشان به بهترین نحو ادامه پیدا می‌کند. اگر در همان ابتدا بتوان این حقیقت را تشخیص داد که آیا زن و شوهر می‌خواهند و می‌توانند تغییر کنند یا خیر، می‌توان حدس زد که زندگی آنها در آینده چه وضعیتی خواهد داشت.‌
دکتر مارک کلمنت یکی از پژوهشگران که در این تحقیق شرکت داشته، معتقد است بسیاری از زوجین به مسائل زندگی زناشوئی‌شان تا زمانی که به یک معضل بزرگ تبدیل نشده است، اهمیتی نمی‌دهند، در حالی که این مسائل و مشکلات باید در همان ابتدا و قبل از بحرانی شدن اوضاع، حل و فصل شوند.
 
● توهین از نوع عاطفی

اگر بخواهیم به این مسئله به‌صورت اساسی رسیدگی کنیم، باید بگوییم مهم نیست چه تفاوت‌ها و تعارضاتی بین زوجین وجود دارد، بلکه مهم این است که چطور باید با تفاوت‌ها و اختلافات برخورد کرد. اختلافات کوچک روزمره، هرچند به تنهایی مهم به‌نظر نمی‌رسند ولی با گذشت زمان، این اختلافات ناچیز روی هم تل‌انبار گشته و روزی به کینه‌ای تبدیل می‌شوند که حتی روابط خوب روزهای اول زندگی زناشویی را تحت‌الشعاع قرار داده و زوجین را به سمت طلاق سوق می‌دهند.‌
خانمی که بعد از سه سال زندگی مشترک، از همسرش طلاق گرفته بود، می‌گوید: این خانم ۳۸ ساله که ادعا می‌کند اصلا از رفتارش پشیمان نیست، می‌گوید: <البته گاهی که فکر می‌کنم می‌بینم اگر من کمتر خشونت نشان می‌دادم و رفتار بهتری داشتم شاید او انگیزه پیدا می‌کرد که مواد مخدر را کنار بگذارد. آن‌وقت دوتایی با هم می‌توانستیم زندگی را از نو بسازیم.
نکته مهم آن است که اهانت عاطفی نسبت به طرف مقابل، همیشه به دلیل وجود تفاوت‌ها و تعارض‌ها شروع نمی‌شود. در بسیاری از موارد شریک زندگی انتظار دارد از طرف مقابل محبت و احترام ببیند، همسرش شاد باشد، برایش شادی فراهم کند و از او حمایت کند، در حالی که خود او هیچ‌یک از اینکارها را انجام نمی‌دهد و این اوج یک اهانت عاطفی است و مثل سمی است که بر روی زندگی مشترک پاشیده می‌شود. وقتی فردی از همسرش تشکر نمی‌کند، به او اهانت کرده و احساسات او را خدشه‌دار کرده است، در حالی که هیچ تعارض و تفاوتی در این میان مطرح نبوده است.‌
 
● همسران ظاهر بین
 
معمولا زوجین، خیلی دیر متوجه می‌شوند که چه همسری انتخاب کرده‌اند. اغلب مردم عادت دارند به ظاهر، درآمد ماهیانه، غذای مورد علاقه و غیره اهمیت دهند و دنبال بهترین‌ها باشند اما خیلی دیر متوجه می‌شوند الزاما عشاق دو آتشه امروز، همسران خوب فردا نیستند و این بچه‌های طلاقند که در گوش ما فریاد می‌زنند: شاید بهتر باشد قبل از ازدواج کمی بیشتر فکر کنیم و به عبارتی قبل از ازدواج خوب چشم‌هایمان را باز کنیم و بعد از ازدواج، آنها را ببندیم. البته خوشبختانه امروزه، بسیاری از زوج‌ها به مشاور مراجعه می‌کنند تا قبل از وقوع بحران، نقاط قوت و ضعف زندگی مشترکشان را بشناسند.‌
اکثر خانم‌هایی که در تحقیق مذکور شرکت کرده بودند، آرزو می‌کردند ای کاش به نشانه‌های هشداردهنده زندگی مشترک توجه می‌کردند. توصیه متخصصان آن است که اگر مسئله‌ای شما را نگران کرده، آن را با همسرتان در میان بگذارید و با هم صحبت کنید. نترسید؛ چون این نشانه‌ها به معنی آخر خط نیست اما باید به آن رسیدگی کرد و مخفی کردن و یا گذشتن از آنها به هیچ‌وجه صلاح نیست. به قول معروف، پیشگیری بهتر از درمان است. وقتی عادات و رفتارهایی باعث فرسایش زندگی مشترک می‌شوند، ترمیم عواقب آنها بسیار مشکل‌تر است. درخواست کمک به این معنا نیست که زندگی مشترک به‌طور بالقوه در خطر افتاده است بلکه درست برعکس؛ نشان می‌دهد شما هشیار هستید و مایلید از مهارت‌های لازم برای رفع خطر استفاده کنید.‌
به‌عنوان اولین گام، ابتدا انتظارات خود را منطقی کنید، چون جوهر وجودی افراد قابل تغییر نیست حتی اگر بخواهند آن را تغییر دهند. برای اینکه کسی را دوست داشته باشید و با او ازدواج کنید، باید جوهر وجودی و ماهیت او را بپذیرید. فکر نکنید این ماهیت اصلی تغییر می‌کند. شما فقط می‌توانید حواشی مسئله را تغییر دهید نه مرکز آن را. شما نمی‌توانید شخصیت اصلی همسرتان را تغییر دهید. باید وی را با همین شرایط بپذیرید و اگر نمی‌توانید، از خیر ازدواج با وی بگذرید.‌ضمنا وقتی نکات خوبی در همسرتان وجود دارد، می‌توانید به او اعتماد کنید و به او فرصت دهید این نقاط مثبت را پرورش دهد.‌
 
● پیری و معرکه‌گیری‌
 
تحقیقات نشان می‌دهد ۲۳ درصد طلاق‌هایی که در سنین بالای ۴۰ سال اتفاق می‌افتد از طرف خانم‌ها شروع شده و بنا به درخواست آنهاست. این در حالی است که قبلا عقیده‌ای کاملا عکس این وجود داشت، یعنی اینکه مردان در این سن و سال زنان خود را طلاق می‌دهند تا با زن جوان‌تری ازدواج کنند! در تحقیق دیگری که بر روی طلاق انجام شد، ۱۱۴۷ نفر در سنین بین ۴۰ تا ۷۹ سال مورد بررسی قرار گرفتند. این افراد در سنین ۴۰، ۵۰ یا ۶۰ سالگی طلاق گرفته بودند. این بررسی نشان داد خانم‌ها در مورد مشکلات ازدواج خود، بعد از ۴۰ سالگی آگاه‌تر می‌شوند. در این بررسی ۲۶ درصد مردان ادعا کردند اصلا فکر نمی‌کردند این اتفاق بیفتد در حالی که تنها ۱۴ درصد خانم‌ها چنین نظری داشتند. بسیاری از این خانم‌ها ادعا می‌کردند که در این سال‌ها به زندگی اجتماعی و عاطفی آنها بی‌توجهی شده است و یا همسرشان از مواد مخدر یا الکل استفاده می‌کرده و مردها مدعی بودند عشقی در زندگی آنها حاکم نبوده، ارزش‌ها و باورهای آنها و همسرشان با هم تفاوت داشته یا سبک زندگی‌ها فرق می‌کرده است. در گذشته اجداد ما قبول کرده بودند که عشق و علاقه همسران با گذر زمان کمرنگ‌تر می‌شود و از این بابت ناراحت بودند. زندگی مشترک آنها عمدتا بر ادامه زندگی و حیات خانواده استوار بوده است و نیازهای عاطفی و رمانتیک آنها مدنظر قرار نمی‌گرفته است. برای آنها ادامه و تداوم زندگی مشترک اصل قضیه بوده و اصلا اهمیتی نداشته که زوجین ازنظر عاطفی در چه شرایطی بوده‌اند.‌ ولی اکنون، وضعیت فرق کرده است.
شاید دلیل افزایش آمار، اقدام زنان برای طلاق در سنین بالا این است که آنها به مسائلی بیش از خورد و خوراک خانه فکر می‌کنند. آنها حمایت عاطفی و عشق و علاقه می‌خواهند و به روابط عاطفی و روحی بیشتری فکر می‌کنند، ولی به دلیل حس مادرانه، این سال‌ها را صبر می‌کنند و به عبارتی طلاق عاطفی را تحمل می‌کنند و بعد از ازدواج فرزندانشان دیگر ریسمانی برای اتصال آنها به این زندگی سرد وجود ندارد. البته این تنها فرضیه است و صحت و سقم آن به بررسی‌های بیشتری احتیاج دارد
 
اگر زوج‌ها به هم اعتماد داشته باشند هیچ عاملی نمی‌تواند باعث جدایی آن‌ها شود هر یک از زوجین باید برای ایجاد این اعتماد تلاش کنند و هر چقدر اعتماد زوجین نسبت به هم افزایش یابد به‌‌ همان میزان مشکلات آن‌ها کاهش می‌یابد از طرفی حسادت، شک، دودلی، رفتارهایی هستند که دیوار بی‌اعتمادی و مشکلات را میان زوجین ایجاد می‌کنند.
 
 
 
 
یکی از معضلات اجتماعی امروز در زندگی مشترک زوجین، ظهور پدیده‌ای به اصطلاح مدرن به نام طلاق عاطفی است.
 
یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین معضلات اجتماعی در زندگی امروز زوج‌های جوان که در اثر روزمرگی و گا‌ها مشغله‌های فراوان زندگی در میان زوجین در بسیاری از موارد به طلاقی با عنوان طلاق عاطفی می‌انجامد و متاسفانه در بسیاری از موارد جدی گرفته نمی‌شود و پیامدهای آن به مراتب سخت‌تر و سنگین‌تر از طلاق است.
 
به عقیده بسیاری از کار‌شناسان خانواده پدیده طلاق عاطفی پدیده‌ای نوظهور و مدرن در زندگی مشترک به شمار می‌رود که در صورت عدم توجه به شیوع آن لطمات جبران‌ناپذیری را بر پیکره خانواده وارد می‌آورد.
 
طلاق عاطفی به سردی رابطه میان زن و شوهر گفته می‌شود درواقع در این رابطه ضعف ارتباط عاطفی زن و شوهر منجر به سردی تمامی روابطی که یک زوج از جمله رابطه روحی، جسمی، عاطفی و حتی گفتاری می‌شود. توهین و دشنام به یکدیگر و بی‌توجهی به نیازهای عاطفی از نشانه‌های مهم طلاق عاطفی در یک خانواده است.
 
وجود این مشکل که در یک رابطه باعث بی‌مهری و کم‌شدن انرژی مثبت در خانواده می‌شود زوج‌ها در بیگانگی دنیای یکدیگر گم شده و فقط برای هم حکم یک هم‌خانه یا یک مصاحب که به او عادت کرده‌اند را دارند. طلاق عاطفی نماد وجود مشکل در ارتباط صحیح میان زن و شوهر است و اغلب بعد از گذشت 6 تا 7 سال از آغاز زندگی مشترک رخ می‌دهد.
 
دکتر محمدجعفر غفرانی کار‌شناس مسائل خانواده در این باره معتقد است که:  درک ‌نکردن صحیح از رفتار و گفتار یکدیگر، نداشتن شناخت کافی از روحیات طرف مقابل و عاقبت بی‌علاقگی و سردی نسبت به شریک زندگی خود همه و همه ‌دست به دست هم می‌دهد تا یک طلاق عاطفی را در زندگی زوج‌ها به‌وجود بیاورد.
 
وی با اشاره به آمار دقیق این نوع طلاق در کشور می‌افزاید: هیچ آمار دقیقی از میزان وجود طلاق عاطفی در دست نیست ولی می‌توان به جرات گفت آمار طلاق عاطفی در کشورما از طلاق قانونی بیشتر است.
 
 
 
زمان به وجود آمدن طلاق عاطفی
این کار‌شناس مسائل خانواده با اشاره به زمان بروز این پدیده در زندگی زوجین ادامه می‌دهد: در هرسنی و با هرشرایطی می‌توان انتظار به وجود آمدن طلاق عاطفی را داشت که علت به وجود آمدن طلاق عاطفی خانواده‌ها به هم شباهت دارد و این مشکل می‌تواند در رابطه با یک زوج جوان که سن ازدواج آن‌ها 2تا 3 سال بوده، یا در یک خانواده‌ای که چند بچه کوچک و بزرگ دارند و یا حتی در خانواده‌ای که بچه‌هایشان به حدی رسیده‌اند که هرکدام به دنبال زندگی خود رفته‌اند رخ دهد.
 
اگر زوج‌ها به هم اعتماد داشته باشند هیچ عاملی نمی‌تواند باعث جدایی آن‌ها شود هر یک از زوجین باید برای ایجاد این اعتماد تلاش کنند و هر چقدر اعتماد زوجین نسبت به هم افزایش یابد به‌‌ همان میزان مشکلات آن‌ها کاهش می‌یابد
به عقیده غفرانی بیشترین میزان طلاق عاطفی در سال‌های اول ازدواج رخ می‌دهد، وقتی کم‌کم بچه‌ها به جمع خانواده‌ اضافه می‌شوند و زوج سرگرمی بیشتری نسبت به قبل دارند این مسئله کمتر احتمال دارد ولی با بزرگ‌تر شدن بچه‌ها باز هم احتمال طلاق عاطفی پررنگ می‌شود.
 
 
 
تاثیر سن در طلاق عاطفی
وی تاثیر سن در بروز طلاق عاطفی را قابل توجه دانست و یادآور شد: برای ازدواج در اکثر موارد باید سن مرد از زن بیشتر باشد ولی این اختلاف سن نباید از 7 تا 10 سال بیشتر باشد زیرا در این شرایط 2 انسان با 2 دنیای مختلف و در 2 مرحله زندگی از هم قرار دارند و مسلما درک صحیحی از دنیای هم ندارند که در نتیجه آن زوجین از یکدیگر فاصله می‌گیرند و هرکدام غرق در دنیای خود می‌شوند.
 
این کار‌شناس مسائل خانواده می‌آفزاید: اگر سن زن از مرد بیشتر باشد هم در اکثر موارد مشکل دیگری را به وجود می‌آورد زیرا زن‌ها زود‌تر از مرد‌ها به سن بلوغ می‌رسند، زود‌تر می‌فهمند و در این شرایط یک زن که از شوهر خود بزرگ‌تر است دائم در فکر خود شوهرش را از دست می‌دهد و در این مورد زوج‌ها به سرعت از لحاظ روحی از یکدیگر فاصله می‌گیرند و طلاق عاطفی شکل می‌گیرد.
 
 
 
هم‌چنین به گزارش دیگری از ریحانه جمشیدی ، کسی که با او ازدواج کرده‌اید کسی است که با وی عهد و پیمان مقدس بسته و تعهد و التزام داده‌اید. با یکدیگر عهد بسته‌اید که نسبت به هم صادق باشید و مراقب یکدیگر باشید. اما متاسفانه برخی از ازدواج‌ها به دلیل این‌که یکی یا هر دو طرف تصمیم می‌گیرند به هم دروغ بگویند به انتها می‌رسند و یا به ورطه نابودی می‌افتد.
 
اگر زوج‌ها به هم اعتماد داشته باشند هیچ عاملی نمی‌تواند باعث جدایی آن‌ها شود هر یک از زوجین باید برای ایجاد این اعتماد تلاش کنند و هر چقدر اعتماد زوجین نسبت به هم افزایش یابد به‌‌ همان میزان مشکلات آن‌ها کاهش می‌یابد از طرفی حسادت، شک، دودلی، رفتارهایی هستند که دیوار بی‌اعتمادی و مشکلات را میان زوجین ایجاد می‌کنند.
 
بد‌ترین نوع تزلزل در اعتماد زمانی رخ می‌دهد که یکی از زوجین نسبت به دیگری مرتکب بی‌وفایی یا خیانت شود کاملا ریشه اعتماد و عشق در یک زوج را می‌خشکاند و باعث می‌شود طرف مقابل احساس بسیار بد، عذاب آور، تلخ وحشتناک مورد خیانت واقع شدن را تجربه کند.
 
 
 
بی اعتمادی زوجین آرامش را از زندگی آن‌ها سلب می‌کند
زمانی ،روان‌شناس، افزود: بی‌اعتمادی زوجین احساس آرامش و نشاط و سرزندگی و شادی را از زندگی زوجین گرفته و باعث مشاجره، اختلافات خانوادگی متعدد و نهایتا به طلاق و جدایی ختم می‌شود.
 
وی افزود: زوجینی که پایه‌های زندگیشان را با تفاهم و اعتماد و گذشت و فداکاری و عشق بنا می‌نهند در تمامی ابعاد زندگی خانوادگی و اجتماعی موفق هستند.
 
وی تصریح کرد: هر چقدر شناخت ما نسبت به کسی که به او اعتماد می‌کنیم بیشتر باشد اعتماد بیشتری شکل می‌گیرد هر چقدر زوجین بیشتر یکدیگر را شناسند روابط توام با اعتماد بیشتری را هم تجربه خواهند کرد.
 
برگزاری دوره‌های مشاوره برای جلوگیری از چنین بحران‌هایی در خانواده‌ها ضروری است
 
نقش مشاوره توسط کارشناسان  قبل ازدواج  از عوامل پایداری اساس زندگی است . مشورت در دین اسلام نیز از جایگاه قابل توجهی برخوردار است و احادیث زیادی در این‌باره نقل شده‌است و با توجه به اینکه ازدواج یک تصمیم‌گیری بسیار دقیق و مهم در زندگی به‌شمار می‌رود بهتر است طوری قانون‌گذاری شود تا همه جوانان قبل از ازدواج یک دوره مشاوره را طی کنند و روش‌های درست زیستن را آموزش ببینند تا در طول دوران زندگی مشترک کمتر با مشکل روبرو شوند.
 
تقویت درک متقابل، گذشت و پیداکردن راه حل به جای پاک کردن صورت مسأله نیز از فاکتورهای مهم برای رفع طلاق عاطفی است که در آیات قرآن و روایات امامان معصوم(ع) در باب آداب معاشرت و نحوه برخورد زوجین با هم، به آن تأکید شده است
 
کمتر زوجی در دوران اولیه آشنایی با هم مشکل دارند اما به مرور زمان مشکلات اجتماعی و کمبود محبت در بین زوجین روابط زناشویی را کمرنگ کرده و عشق و علاقه جای خود را به بی‌تفاوتی در زندگی می‌دهد که این بی‌تفاوتی را می‌توان نوعی از طلاق به نام طلاق عاطفی خواند.
 
ایجاد تفکر مثبت یکی از علل از بین بردن‌ این شکاف روحی است زیرا در این حالت زن و شوهر به قابلیت‌ها، امتیازات و وجوه مشترک هم توجه کرده و نقاط ضعف و اختلاف کمرنگ می‌شود.
 
تقویت درک متقابل، گذشت و پیداکردن راه حل به جای پاک کردن صورت مسأله نیز از فاکتورهای مهم برای رفع طلاق عاطفی است که در آیات قرآن و روایات امامان معصوم(ع) در باب آداب معاشرت و نحوه برخورد زوجین با هم، به آن تأکید شده است.
 
توجه به خانواده و تقدس این نهاد در مبانی دینی و اصول اسلامی به طور مفصل سفارش شده است که با به‌کارگیری این اصول و اندکی مطالعه درباره تکنیک‌های زندگی سالم می‌توان از بروز این مشکل جلوگیری کرد.
 
رسانه‌های دیداری و شنیداری نقش بسیار مهمی در حل اختلافات خانوادگی دارند؛ آن‌ها می‌توانند با ارایه راهکارهای دینی و روان‌شناختی و معرفی چهره همسر موفق و نمونه، به استحکام بنیان خانواده کمک کنند.
 
آموزش جوانان در دانشگاه‌ها و استفاده از استادان در تربیت انسان‌های متعهد بسیار قابل توجه است؛ زیرا داشتن ایمان و اعتقاد باعث صبر انسان در موقعیت‌های سخت زندگی می‌شود.
 
 
 
واژه “طلاق” در سالهای گذشته برای افراد جامعه بسیار ثقیل و غیر قابل تحمل بود، آنقدر مردم از این ‌واژه گریزان بودند که حتی در گفت و گوهای روزمره نیز از بکار بردن آن خودداری می‌کردند…
 
 
 
‌واژه طلاق به ندرت مورد استفاده قرار می‌گرفت و زنان و مردان تحت هر شرایطیبا وجود هر کم و ‌کاستی در کنار یکدیگر به زندگی ادامه می‌دادند. ‌نه چشم و هم چشمی بود و نه توقعات بیجا، نه زیاده خواهی بود و نه خانه مستقل، همه همدل و با ‌محبت در کنار یکدیگر با کمترین امکانات ممکن و تحمل سخت‌ترین شرایط قانع و خرسند بودند و با ‌گذشت و فداکاری در حق یکدیگر اساس و بنیان خانواده را محکم و استوار نگهداری می‌کردند. ‌جایگاه پدر به عنوان ستون اصلی خیمه زندگی و جایگاه مادر به عنوان چراغ و روشنی بخش زندگی ‌معین و مشخص بود و فرزندان که شمار آنان زیاد نیز بود شاد و سرمست در کنار یکدیگر زندگی ‌می‌کردند. ‌نه از طلاق خبری بود و نه از بهانه‌های بیجا ونه کودکان در خانواده با خشونتها و بگومگوهای گاه و بیگاه ‌والدینشان تا صبح پلک بر هم نمی‌گذاشتند.
‌احترام ، حفظ کرامت انسانی و قداست زندگی مشترک در خانواده‌های قدیمی بسیار ارزشمند بود و هر ‌کدام از والدین چه در بیرون و چه در درون خانواده سعی می‌کردند، گرمابخش کانون خانواده باشند تا ‌فرزندان در محیطی مستعد پرورش یابند. ‌اگر طلاق و جدایی و اختلاف و خشونت در میان زوجین رخ می‌داد بر اساس شواهد و آمار موجود در حد ‌بسیار اندک و ناچیزی بود که برای زندگی اجتماعی با توجه به مشکلات و مسایل مختلف اجتماعی قابل ‌قبول است. ‌اما امروز واژه طلاق، واژه غریب و دور از ذهنی نیست، کافی است زن و مرد کوچکترین دعوا یا مشاجره ‌لفظی با هم داشته باشند بلافاصله برای ترساندن یکدیگر این واژه را به زبان می‌رانند غافل از اینکه قبح ‌و زشتی آن به مرور کاسته می‌شود و چه بسا که افرادی تنها به دلیل لجبازی‌های کودکانه و عدم ‌گذشت از یکدیگر تقاضای طلاق دهند و کانون گرم زندگی را به سردی بگرایند. ‌شماری از کارشناسان اجتماعی در ایلام معتقدند: مهمترین مشکلی که در رابطه با طلاق زنان وجود ‌دارد، عدم تفاهم اخلاقی است که ناشی از عواملی مانند اعتیاد، بیکاری، مشکلات اقتصادی و… ‌است. ‌به گفته آنان، مشکلات دیگری که ناشی از یکسری مسایل اجتماعی دیگر مانند دخالت اعضای خانواده، ‌نبود مسکن، چشم و هم‌چشمی و توقعات بیجاست. ‌به گفته آنان فرزندان در این خانواده‌ها دچار افسردگی، گرایش به اعتیاد، پرخاشگری، افت تحصیلی و ‌حتی خودکشی می‌شوند و این مسایل روند آسیبهای اجتماعی را تسریع می‌دهد.
‌طلاق، معمولا به دلیل اختلاف در مسایل اجتماعی، اقتصادی، ‌فرهنگی و تربیتی و همچنین غیر هم کفو بودن زوجین، عدم تفاهم اخلاقی و بیماری صورت گیرد. ‌‌ تفاوت در نحوه معاشرت و همچنین عدم رعایت مسائل مذهبی و شرعی ‌می‌تواند منجر به بروز اختلاف بین زوجین شود. ‌وی گفت: متاسفانه به محض فروکش کردن احساسات اولیه و گذشت زمان، زوجین متوجه این اختلاف ‌عقیده و عدم تفاهم شده و با گذشت زمان نه تنها این مساله برطرف نشده، بلکه فاصله میان زوجین را ‌زیادتر می‌کند. ‌ نتایج بروز اختلافاتی از این قبیل، گریز از خانه، ترک زندگی، تمایل زوج به تجدید فراش و ازدواج ‌مجدد برای دستیابی به تفاهم و آرامشی است که در زندگی نخستین به دست نیامده‌است و در نهایت ‌این اختلافات به طلاق و جدایی منجر می‌شود. ‌ برخی از مردان بدون توجه به نیازهای عاطفی همسر خود، معمولا ‌دچار هوا و هوس شده و زن دوم اختیار می‌کنند که این مساله باعث ایجاد تنش و اختلافات زناشویی ‌در بین افراد آن خانواده می‌شود. ‌‌ بی‌توجهی به خانواده از سوی مرد باعث از بین رفتن آرامش و ثبات در خانواده ‌می‌شود و به نوعی فرزندان آن خانواده را دچار اختلالات مختلف روحی و روانی می‌کند. ‌ به هر حال در تمامی موارد مطروحه، چنانچه مرد به هر دلیلی اقدام به ازدواج مجدد نماید ‌بایستی رعایت عدالت و تساوی نموده و رفتاری مناسب شرع و قانون با هر دو همسر خویش داشته ‌باشد تا طلاق به وجود نیاید.
زنی که از طرف همسرش نسبت به او اجحاف شود و حقوق او ادا نشود، می‌تواند به ‌دادگاه خانواده مراجعه کرده و ادعای حق نماید. ‌ اگر چه ازدواج موقت یک حق شرعی برای مردان است، اما میزان آگاهی مردان از پیامدهای ‌بعدی این مساله باید در حد کافی باشد تا بتوانند آرامش را در زندگی خود و خانواده فراهم کنند، نه ‌باعث دامن زدن به آسیبهای اجتماعی و از هم پاشیدگی کانون گرم خانواده شوند. ‌ معمولا افراد به دلایل مختلفی که مهمترین ‌آنها اعتیاد و عدم تفاهم اخلاقی است درخواست طلاق می‌کنند. ‌‌ معمولا شمار درخواستهای طلاق به دادگاههای خانواده بسیار زیاد است اما با ‌پادرمیانی و راهنمایی مشاوران و شورای حل اختلاف زوجین به تفاهم می‌رسند و با گذشت به زندگی ‌مجدد با هم برمی‌گردند.
مطالعات نشان می‌دهد که در جوامع کنونی به ویژه در جامعه ایران، ازدواجهای مجدد نمی‌تواند ‌متضمن خوشبختی شود و فقط زمینه را برای ایجاد تشنج و درگیریهای لفظی و ضرب و جرح در خانواده ‌فراهم می‌کند. ‌ فرزندان این قبیل خانواده‌ها به علت رشد و نمو در شرایط نابسامان عمدتا به کودکانی عقب ‌افتاده، نابهنجار، بزهکار و نامتعادل مبدل می‌شوند و آسیبهای اجتماعی نظیر اعتیاد را در جامعه ‌گسترش می‌دهند. ‌ امروزه مردان به علت مشکلات اقتصادی قادر به تامین عاطفی و مالی یک خانواده هم ‌نیستند و قطعا نسبت به تامین نیازهای روحی و مادی دو خانواده ناموفق عمل خواهند کرد. ‌ 
 
 
 
هشدار !
 
بحران طلاق در ایران
 
ازدواج، پیمان و تعهد بین دو نفر است متاسفانه بعضی از همسران به این تعهد پایدار نمی مانند و پس از مدتی از جاده درستی منحرف می شوند …
 
امروزه یکی از دغدغه های اصلی اغلب خانواده ها و جوان های آنان مساله ازدواج و پیامدهای آن است. متاسفانه بحث محبت ورزیدن و مسئله ای به نام دوستی با جنس مخالف در کشور تا جایی پیش رفته که اگر این موضوع به ازدواج هم ختم شود طبق آمار به دست آمده اکثر این ازدواج ها به دلیل عدم آشنایی صحیح و درست دختر و پسر منجر به جدایی می شود. این در حالی است که به گفته رئیس ثبت احوال کل کشور در 8 ماه اول سال جاری 68 هزار و 749 مورد طلاق در کشور به ثبت رسیده که نسبت به مدت مشابه سال قبل که 65 هزار و 742 مورد بوده است 4/4 درصد رشد داشته ایم. همچنین در 8 ماهه اول سال جاری 648 هزار و 975 مورد ازدواج ثبت شده که نسبت به سال گذشته که 625 هزار و 715 مورد بوده 3/6 درصد رشد داشته است.محمدرضا آیت اللهی خاطر نشان کرد: در 8 ماهه اول امسال 97 درصد وقایع ولادت در مهلت جاری ثبت شده که نسبت به سال گذشته 95 درصد ثبت داشتهایم. به گزارش مهر، همچنین 92 درصد واقعه طلاق در 8 ماهه سال جاری ثبت شده که نسبت به مدت مشابه سال قبل 1/3 درصد رشد داشته است. در این راستا و با نگاهی به آمار اعلام شده متوجه می شویم که این افزایش نگران کننده است و نشانگر اقدام هر چه سریع تر مسئولین مربوطه در این زمینه می باشد.

عواملی که زندگی مشترک را به به بن بست می کشاند 
بسیاری از کارشناسان معتقدند یک سری عوامل دست به دست هم می دهند تا زندگی زناشویی به بن بست کشانده شود به طوری که تعهد بیش از اندازه و خستگی جسمی و روحی; یکی از این موارد است این مشکل در زوج های جوانی که در مدرسه یا دانشگاه تحصیل می کنند یا تازه در جایی استخدام شده اند بیشتر به چشم می خورد. حتی الامکان باید سعی کرد اوایل ازدواج به دانشگاه بروید، کار تمام وقت داشته باشید، صاحب فرزندی شوید، خانه بسازید یا کار و کاسبی جدیدی راه بیندازید. این کارها مشکلات و سختی های زیادی به همراه دارد و بسیاری از زوج های جوانی که با این مشکلات روبه رو می شوند، پس از آن که ازدواجشان با شکست مواجه می شود با تعجب از خود می پرسند:«چرا چنین اتفاقی افتاد؟» 

مسئولیت و مشغله ی زیاد باعث می شود که زن و شوهر فرصت کمی برای همدیگر داشته باشند و بنابراین فاصله ی آنها روز به روز افزایش می یابد و زمانی می رسد که برای هم مثل دو غریبه هستند، پس سعی کنید در اوایل ازدواج، برای خود، کار و دردسر نتراشید و وقت بیشتری را با هم بگذرانید تا همدیگر را بیشتر بشناسید. یاد آور می شود در جهان دو گروه از مردم وجود دارند، افراد بخشنده و افراد گیرنده. ازدواج دو نفر بخشنده می تواند یک مسئله ی رضایت بخش و خوشایند برای هر دو طرف باشد، بین دو نفر بخشنده و گیرنده همیشه اصطکاک وجود دارد، اما دو نفر گیرنده در عرض شش هفته زندگی مشترک، به جان هم می افتند و دمار از زندگی هم درمی آورند. خودپسندی و خودخواهی، ازدواج را به ورطه نابودی می کشاند.از طرفی اگر زن یا شوهر به طور کامل از والدینشان جدا نشوند، احتمال بروز مشکل در زندگی زناشویی آنها وجود خواهد داشت. بعضی از والدین دوست ندارند فرزندشان پس از ازدواج از آنها دور شود و ترجیح می دهند که در کنارشان زندگی کند. آنها به این مسئله توجه ندارند که در این صورت ممکن است باعث به وجود آوردن مشکل در زندگی مشترک فرزندشان شوند.

بسیاری از زوجین انتظار دارند که پس از ازدواج وارد یک سرزمین پر از شادی و خوشبختی شوند. آنها همیشه رویای قصر پریان را در سر می پرورانند، غافل از این که گاهی اوقات در زندگی زناشویی مشکلاتی پیش می آید که عرصه زندگی آنها را تنگ می کند.سخن ما با کسانی است که فضای خانه را با بحث و دعواهای خود مسموم می کنند و باعث رنجش و نگرانی طرف مقابل خود می شوند و او را از ادامه ی زندگی مشترک دلسرد می کنند. بدبینی و حسادت، یکی از علل ایجاد جر و بحث زوجین است و خودبینی عامل دیگری است که باعث آزار رساندن به طرف مقابل می شود.از دیگر مواردی که کارشناسان عامل طلاق می دانند اعتیاد است. اعتیاد نه تنها باعث از هم پاشیدن زندگی مشترک می شود بلکه فرد را نیز از بین می برد. همیشه از مواد مخدر و مشروبات الکلی دوری کنید.

ازدواج، پیمان و تعهد بین دو نفر است و آنها را متعهد می سازد که تا آخر عمر به هم وفادار بمانند و در غم و شادی های زندگی، شریک یکدیگر باشند. متاسفانه بعضی از همسران به این تعهد پایدار نمی مانند و پس از مدتی از جاده درستی منحرف می شوند و به همسرشان خیانت می کنند و با این کار کتاب زندگی مشترکشان را برای همیشه می بندند.شکست در کار و تجارت نیز یکی از موارد مهم برای جدایی است. این مسئله به خصوص در مردان بسیار به چشم می خورد. اضطراب و نگرانی که به دنبال این شکست ایجاد می شود، باعث آشفته کردن کانون خانواده می شود.البته شاید خطر موفق شدن در تجارت یا به اصطلاح یک شبه پولدارشدن بیشتر از شکست در تجارت باشد. گاهی اوقات، ثروت یکباره ای که به طرف خانواده ها سرازیر می شود باعث دور شدن آنها از یکدیگر و منجر به مرگ زندگی مشترک می شود.اما آنچه مهم به نظر می رسد آن است که ازدواج در سنین پایین از عواملی است که آمار طلاق آن بالاست. آمار طلاق در بین دخترانی که در سنین 14-17 سالگی ازدواج می کنند دو برابر بیشتر از دخترانی است که در سنین 18-19 سالگی ازدواج می کنند و نیز کسانی که در سنین 18-19 سالگی ازدواج می کنند، 75 برابر بیشتر از کسانی که در سنین 20 سالگی پیمان زناشویی می بندند به دادگاه های طلاق قدم می گذارند. این آمار نشان می دهد که فشار ناشی از اضطراب و هیجان های دوران نوجوانی با مشکلات زندگی مشترک در هم می آمیزد و خیلی زود زن و شوهر را به پای میز طلاق می کشاند.

چه چیز خانواده ها را نجات می دهد
به اعتقاد برخی کارشناسان یکی از مهم ترین عوامل افزایش آمار طلاق در کشور ما دوساخته شدن جامعه است. یک ساخت کهن با ارزش های سنتی که برای زنان وظایف مشخصی در درون خانه قائل است که از جانب پسران بیشتر مورد تاکید و استقبال قرار می گیرد. در برابر آن ساخت جدید شکل گرفته که بیشتر بر تساوی حقوق میان زن و مرد و برابری وظایف آن ها در تشکیل یک زندگی تاکید دارد و از جانب دختران مورد توجه قرار دارد. این دو ساخته شدن جامعه سبب شده تا جوانان ما بسیار سردرگم، و دچار نوعی آنمی فکری شوند. آنمی نوعی پریشان احوالی فکری است که جوان ما دچار آن شده و در میان ساخت های سنتی و مدرن جامعه نمی داند شتر است یا مرغ؟ مسئله مهم دیگر در امر طلاق عدم آشنایی صحیح و درست دختر و پسر تا پیش از ازدواج است. این عدم شناخت مناسب بیش از پیش لزوم دوران نامزدی را نمایان می کند. بر اساس آماری که در این رابطه گرفته شده، اگر جوانان پیش از ازدواج یک دوره نامزدی تا حدود سه ماهه را تجربه کنند آمار طلاق آن ها کاهش می یابد. این دوره سه ماهه اگر به شش، نه و یا 12 ماه افزایش یابد آمار طلاق نیز به تناسب کاهش می یابد. البته بیش از یک سال برای دوره نامزدی اصلا توصیه نمی شود چون در این صورت مشکلات جدیدی به وجود می آید. مسئله عدم آشنایی در ازدواج شهروندان شهرهای بزرگ به چشم می خورد. 

در این شهرها به دلیل رشد زندگی صنعتی روابط و آشنایی ها کم تر شده است. در شهرهای کوچک تر و در ازدواج های قومی و فامیلی این عدم شناخت کم رنگ تر می شود. به همین دلیل به خانواده هایی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند توصیه می شود این مسئله را جدی بگیرند و از ازدواج های آنی و بوالهوسانه جلوگیری کنند. ازدواج هایی که با یک یا چند دیدار ساده و بیشتر بر اساس زیبایی و یا جذابیت های ظاهری شکل می گیرند از این عدم آشنایی و همچنین معیار نداشتن جوانان ما ناشی می شود. وقتی جوان نه معیار مشخصی برای همسر خود دارد و نه شناخت درستی از خواسته های خود، احتمال طلاق به شدت بالا می رود. بنیان چنین ازدواج هایی بسیار سست است چرا که توقعات، پس از ادواج مشخص می شود و به ویژه دختران پس از ازدواج به خواست های اقتصادی خود نمی رسند و این مسئله یک بحران جدی ایجاد می کند. شاید عدم تناسب فرهنگی را نیز بتوانیم در همین رده قرار دهیم. از آن جا که دیگر ازدواج ها از دایره فامیلی و قومی و محله ای و حتی شهری خارج شده و بین افرادی از شهرها و قومیت ها و فرهنگ های متفاوت شکل می گیرد، عدم تناسب فرهنگی به یکی از اختلافات زوجین بدل می شود. این مطلب نیز بار دیگر لزوم شناخت پیش از ازدواج را مشخص می کند.

نارضایتی جنسی از مهم ترین دلایل طلاق در ایران 
در این زمینه چندی پیش معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان ملی جوانان ایران، گفته بود که نارضایتی جنسی یکی از مهم ترین دلایل طلاق در این کشور است.محمد جواد حاج علی اکبری، این موضوع را در جشنواره “مطلع عشق” در دانشگاه ایلام، اعلام کرد.به گفته حاجی علی اکبری، ایران 25 میلیون جوان 14 تا 29 ساله دارد که تعداد زیادی از آنها در سن مناسب ازدواج هستند.مقام های ایرانی در سال های اخیر در چندین نوبت نسبت به افزایش آمار طلاق به علت مشکلات ناشی از مسائل جنسی هشدار داده اند.اظهار نظر درباره مسائل جنسی در ایران از سوی مقام های رسمی، همواره خط قرمز محسوب می شده اما با افزایش آسیب های اجتماعی آن در سال های اخیر، اظهار نظر درباره آن به حیطه های عمومی نیز کشیده شده است.برخی از کارشناسان مسائل خانوادگی، سه دلیل نبود آموزش های جنسی لازم در مدارس و دانشگاه ها، مشکلات فرهنگی از جمله بی رغبتی مردان به حل اختلالات جنسی شان و مشکلات اقتصادی که فرصت حل مسائل را از همسران می گیرد، از عوامل عمده نارضایتی های جنسی در ایران می دانند. 

کاظم فروتن، دبیر همایش خانواده و سلامتی در ایران، سال گذشته در جریان برگزاری سومین همایش سراسری خانواده و سلامت، گفته بود که بین 50 تا 60 درصد طلاق ها به علت مشکلات و اختلالات جنسی است.همچنین در جریان برگزاری این همایش “ناتوانی جنسی درمردان” و “بی میلی جنسی در زنان” به عنوان شایعترین اختلالات جنسی در ایران اعلام شده بود.کارشناسان مسائل خانواده می گویند بسیاری از خانواده های ایرانی از وجود این مشکلات آگاهی ندارند و همین امر موجب مشاجرات و اختلافات خانوادگی و در نهایت طلاق می شود.به گفته کارشناسان، برای این مشکل که شمار زیادی از خانواده ها درگیر آن هستند، برنامه مشخصی در کشور وجود ندارد. از طرفی عدم تناسب سنی نیز همان گونه که به صورت سنتی بر آن تاکید می شده امروز به صورت علمی و آماری به عنوان یکی از عوامل منجر به طلاق شناخته می شود. در اکثریت ازدواج هایی که در آن ها، سن دختر بیش از پسر بوده است ما شاهد طلاق بوده ایم. این مسئله می تواند چند عامل داشته باشد. 

در برخی از موارد پسران احساس می کنند با فردی مانند مادر خود زندگی می کنند و نه یک همسر به عنوان یک هم صحبت هم تراز. همچنین به این دلیل که دختران زودتر شکسته می شوند به مرور اختلافاتی میان دختر و پسر ایجاد می شود. در حال حاضر به شدت توصیه می شود که حتما سن پسران در هنگام ازدواج تا حدودی بیشتر از دختران باشد. معمولااختلاف یک تا پنج سال فاصله مناسب است. حتی اگر سن دو طرف تقریبا برابر هم باشد اختلاف تا حد زیادی کاهش می یابد اما سن بیشتر دختران به هیچ وجه توصیه نمی شود. بنا بر آمار گرفته شده، بیشترین درصد جدایی ها به سن 18 تا 25 سال باز می گردد. پس از این بازه سنی به شدت شاهد کاهش آمار طلاق هستیم و این نشان می دهد که بحران های پنج سال اول ازدواج به شدت زندگی مشترک را تهدید می کند. این بحران ها در پنج سال اول وجود دارد و تنها با رعایت اصول یک ازدواج صحیح می توان از آن ها به سلامت عبور کرد. پس از این بازه سنی دوران دومی که آمار ازدواج بالا می گیرد به زمانی بر می گردد که فرزندان به اصطلاح از آب و گل در می آیند.در این زمان هم بار دیگر شاهد بالا رفتن آمار طلاق هستیم اما این به هیچ وجه به معنای این مسئله نیست که تعداد بالای فرزندان و اساسا وجود آن ها مانعی برای جدایی باشد. 

این یک باور قدیمی است که اصلا با واقعیت مطابق نیست. چه هنگامی که یکی از دو طرف به ناچار به بچه دار شدن تن در می دهد و چه هنگامی که پیش از آن به یک ازدواج ناخواسته و اجباری تن می دهد، نه تنها آمار طلاق بالا می رود که حتی آمار خودکشی نیز افزایش می یابد. در کل برخی از مهم ترین عوامل موثر در طلاق را می توان بیکاری، اعتیاد، بیماری و ازدواج های بدون مطالعه دانست.

ازدواج عاقلانه منجر به طلاق نمی شود
نتیجه کلی بررسی های آماری این است که بیشترین وقایع طلاق بین زوج های جوان تر به ثبت رسیده است و ازسویی دیگر امیدواریها به بقای زندگی زناشویی بین زوج های تحصیل کرده و پخته تر، به مراتب بیشتر است.درهمین حال نظریه های کارشناسی و دلسوزانه درخصوص واقعیت های زناشویی براین است که طلاق نیز از آن جمله حوادث و اتفاق های ممکن است که علاج آنرا قبل از وقوع باید کرد.بنابراین همسرگزینی و معیارهای مربوطه به آن، جزو مهارتهایی از زندگی است که می باید در بستر خانواده و اجتماع به فرزندان و شهروندان انتقال داده شود و این امر منوط به معیارهای انتخاب است. 

چنانچه اهداف و متغیرهای متعالی برای انتخاب همسر در نظر گرفته شده باشد آینده خوبی را می توان برای ازدواج پیش بینی کرد. معیارهایی مانند تناسب سن، تحصیلات، فرهنگ، آداب و رسوم و سطح برخورداری پایگاه اجتماعی و در نهایت باورها و اعتقادات شالوده زندگی مشترک را می سازد. لذا برای دوام یک انتخاب صحیح و پایداری آن استحکام زندگی مشترک علاوه برآنکه انتخاب صحیح موثر است، رعایت کردن اصول حاکم بر زندگی مشترک نیز موجبات پایداری زندگی را فراهم خواهد کرد. در این باره می توان به مدیریت عاطفی در زندگی، مدیریت اقتصادی و مدیریت اخلاقی بر زندگی و بسیاری از کارکردهای دیگر اشاره کرد. یادمان باشد عشق،مهرورزی، انتقال محبتهای کلامی و احساسی، بردباری، گذشت، چشم پوشی، فداکاری، احترام، تفاهم ودرک متقابل هرکدام به نوبه خود می توانند عاملی در دوام زندگی مشترک باشند. 

علایق و نیازهای طرفین، توجه به رشد و شخصیت طرفین، توجه به استعداد و هویت فردی طرفین و بسیاری از توجهاتی که زندگی لازم دارد، می تواند استعداد زندگی خوب را در پی داشته باشد. و معیارهای نادرست می تواند از دلایل گسست زندگی مشترک باشد و چناچه باهم تلفیق نشده باشد به این معنا که همسر گزینی به صورت تک بعدی صورت گرفته است و به عبارت دیگر دخالت ندادن عقل، فرهنگ، ارزش ها و باورها جایگاه ها و پایگاه ها، سن و تحصیلات، هم کف بودن و متناسب بودن زوجین برای یکدیگر جزو این موارد است که پس از ازدواج موجب گسست می شود. نبود تفاهم، عدم توجه به نیازها و علایق با یکدیگر،بی اعتنایی به یکدیگر، بی مهری و بی محبتی زوجین، مشکلات اقتصادی شغلی و دخالت های غیر حرفه ای دیگران و نبود گذشت و چشم پوشی از عیوب و نداشتن تحمل و بردباری در زندگی می تواند شیرازه زندگی را از هم پاشیده و نهایتا منجر به گسست رابطه زن و شوهر و نابسامانی خانواده شود.

 
 
 

آسیب های اجتماعی و بحران طلاق

بیکاری ، اعتیاد به مواد مخدر ، فقر اقتصادی ، مهاجرت ، اختلافات طبقاتی و رویای به دست آوردن زندگی بهتر از عواملی است که فشارهای روانی زیادی را بر زندگی مشترک زن و مرد وارد می کنند. 
در بسیاری از این موارد، به دلیل سستی پایه های زندگی و نبود تفاهم و شناخت زوج ها از یکدیگر ، زندگی مشترک زن و مرد حتی با داشتن فرزند و زندگی مناسب به جدایی می انجامد که این مساله نیز بر آسیب های اجتماعی می افزاید. اگر بپذیریم که بین مرد و زن تفاوت های فیزیکی و روحی بسیاری وجود دارد، آنگاه زن و مرد با شناخت بیشتر می توانند به تفاهم و درک متقابل در زندگی مشترک برسند. بهجت رحمانی مشاور استاندار همدان می گوید: گرایش و رویکرد خانواده ها از سنتی به مدرن ، موجب بروز نابسامانیهای مختلف در جامعه شده است. زنان ما بعضا دارای خواسته های خاص خود هستند که این خواسته ها در تناقض با فرهنگ سنتی خانواده ها قرار گرفته و تنش بین اعضای خانواده ها را افزایش می دهد. نابسامانی در خانواده ها و کم اعتنایی به حقوق زنان باعث بالا رفتن آمار طلاق ، اعتیاد، خودکشی، افزایش کودکان خیابانی و سستی پایه های نظام خانواده می شود. ایرج ندیمی نماینده مردم لاهیجان در مجلس شورای اسلامی نیز معتقد است که بیکاری نه تنها به افزایش «طلاق در کشور انجامیده ، بلکه باعث شده تا معضلات دیگری چون ، افسردگی و بیماری های روانی ، تنش های اجتماعی ، فعالیت های ضد امنیتی و افزایش تعداد زندانیان ، روندی صعودی پیدا کنند.» به عقیده کارشناسان مسائل اجتماعی میزان نیاز جنسی زن و مرد نیز مانند آتش زیر خاکستر است و امروزه مسائل جنسی ، تفاهم جنسی و آشنایی و شناخت درست آن ، یکی از مقوله های بنیادی در تداوم زندگی مشترک سناخته شده است . محمد رضا راه چمنی رئیس سازمان بهزیستی کشور می گوید: طبق بررسی های ۲۰ درصد از ازدواج ها در تهران به طلاق می انجامد. وی یکی از آسیب های خانواده ها را وضعیت بد اقتصادی آنان می داند و می افزاید : افزایش فقر در جامعه این آسیب ها را افزایش می دهد. وی عواملی مثل بیکاری ، اعتیاد ، فقر ، زندانی شدن سرپرست خانواده و طلاق را جز و پنج مورد عمده آسیب پذیری خانواده ها می داند. به گفته وی ۲۵ نوع آسیب در کشور وجود دارد که مادر همه آنها «اعتیاد» است. حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی وزیر اطلاعات نیز ریشه همه نابسامانیها و تخلفات مانند قاچاق ، طلاق، سرقت و جنایت را فقر و بیکاری می داند. متأسفانه وضعیت موجود با معیارهای دین مبین اسلام در حفظ قداست خانواده همخوانی ندارد، به طور میانگین از هر هفت ازدواج در جامعه ما، یکی منجر به طلاق می شود. نتایج تحقیقات دیگر نشان می دهد که در بین ۲۵ درصد خانواده های تهرانی ، «طلاق » رواج دارد و به همین خاطر استان تهران بالاترین آمار طلاق را به خود اختصاص داده است. استان تهران سال گذشته در قبال هر ۵/۸ مورد ازدواج ، یک واقعه طلاق را به ثبت رساند، در حالی که در شهر تهران در قبال هر پنج مورد ازدواج ، یک مورد طلاق رخ داده است. در قانونی مدتی حق طلاق به مرد واگذار شده است ، اما چنانچه در عقد نامه به صورت شرط ضمن عقد قید شده باشد، زن نیز می تواند درخواست طلاق کند. البته طلاق توافقی نیز وجود دارد که با توافق، زن و مرد از یکدیگر جدا می شوند. اما آمارها نشان می دهد، علاوه بر طلاق شرعی در خانواده های ایرانی طلاق عاطفی و اخلاقی تشدید شده و زوجین زیادی فقط همدیگر را تحمل می کنند و به همین دلیل بیگانگی در بین اعضای خانواده ها افزایش یافته است. حاصل این نوع زندگی در جامعه امروز ما وجود ۲۰۰ هزار کودک خیابانی در کشور است که اغلب نتیجه طلاق است. سید عبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور می گوید: حدود ۹۰ درصد کودکان خیابانی نتیجه گسست خانواده و طلاق هستند که متاسفانه آمار این پدیده در برخی از نقاط کشور رو به رشد است و زنگ خطری است که برای هشدار به جامعه به صدا درآمده است. یکی از موارد آسیب پذیری جامعه از طریق ایجاد بحران در خانواده است که می تواند تهدیدی جدی برای جامعه محسوب شود. 

اخبار و گزارش های رسیده از استان های کشور نشانگری آن است که : طلاق در سال ۸۰ نسبت به سال ۷۹ در بسیاری از شهرها افزایش یافته است . استان سیستان و بلوچستان ۳/۲۷ درصد، یزد ۵۶ درصد، اصفهان ۴/۹۲ درصد، کرمانشاه ۳/۹۶ درصد، هرمزگان ۱۶ درصد، لرستان ۱۲ درصد و سمنان ۷۷/۱۸ درصد در سال ۸۰ افزایش طلاق داشته اند. آمار افزایش طلاق در کرج ۲۶/۷ درصد، گناوه ۴۹ درصد، بروجرد ۱۷ درصد، شاهرود هفت درصد،خمین ۴۴ درصد و کاشان ۲۰ درصد در سال گذشته ثبت شد. آمارهای منتشره نشان می دهد ۸۲ درصد مراجعان طلاق را زنان تشکیل می دهند که ۸۰ درصد آنها در گروه سنی ۱۴ تا ۲۸ سال قرار دارند. در میان زنانه درخواست کننده طلاق ، سهم زنان شاغل بیش از دو برابر سهم زنان خانه دار است که بیانگر خواست آنان برای بدست آوردن حقوق اجتماعی و اتکا به خود به دلیل استقلال و کسب درآمد است. گزارش ها نشان می دهد که میزان ازدواج در بسیاری از شهرهای کشور رو به کاهش است که این امر نیز معضلات اجتماعی به دنبال خواهد داشت. 
در چنین شرایطی عقیده بر این است که ایجاد مراکز مشاوره خانواده در مراکز استانها و شهرهای بزرگ و حتی روستاها می تواند در کاهش طلاق موثر باشد و کمک حال زوجهای جوانی شود که می خواهند زندگی مشترک خود را شروع کنند. به یقین استفاده از تیم های تخصصی در بخش های روانپزشکی ، روانشناسی ، مددکاری اجتماعی و مشاور حقوقی در این مراکز می تواند حداقل تا ۵۰ درصد از طلاق ها جلوگیری کند. گزارش رسیده از آذربایجان غربی در این خصوص حاکی است که از چهارده هزار مراجعه کننده به مرکز مشاوره خانواده که قصد اطلاق داشتند، ۶۵ درصد آنا از قصد خود منصرف شده اند. 
مشکلات خانوادگی، زناشویی، برخورد با فرزندان، بیکاری و اعتیاد از جمله مشکلات مراجعه کنندگان به این مراکز مشاوره ای بوده است. 
آمارهای به دست آمده نشان می دهد، اکثر مراجعه کنندگان به این مراکز و دادگاه برای گرفتن طلاق را زنان تشکیل می دهند. بزرگترین گروه سنی در مردانی که به این مرکز مراجعه کننده ۲۴ تا ۲۹ سال و برای زنان مراجعه کننده ۱۸ تا ۲۲ سال بوده است. در کنار ایجاد مراکز مشاوره و مبارزه با عوامل افزایش طلاق در جامعه تشکیل خانواده ، آموزش جوانان و آماده سازی آنها برای ازدواج ، اهتمام ورزید. بررسیهای انجام شده از مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره نشان می دهد چون برخی از ازدواج ها پایه و اساس محکمی ندارد و فرد براساس علائق زودگذر و سطحی و بدون شناخت همسر آینده ، تن به ازدواج داده ، در نهایت به «طلاق » منجر شده است. کارشناسان مسایل اجتماعی می گویند: مراجعه به مراکز مشاوره ای ازدواج ، مشورت جوانان با خانواده های راهکارهای مناسب برای جلوگیری از افزایش طلاق در کشور است. اگرچه با ایجاد مراکز مشاوره و دخالت کارشناسان ، این مراکز خانواده ها شوند، اما تا ریشه های آسیب های اجتماعی در کشور خشکانده نشود، نمی توان انتظار داشت معضل بزرگی چون طلاق حل شود. اگر مسئولان ، کارشناسان فرهنگی و اجتماعی و برنامه ریزان به سرعت و نه به صورت مقطعی ، چاره ای برای معضل افزایش طلاق پیدا نکنند ، در آینده ای نه چندان دور و با توجه به نگاه جامعه به زنان مطلقه ، جامعه با بحرانی عظیم روبه رو خواهد شد و چاره اندیشی برای آن به مراتب دشوارتر خواهد شد.

 

 

 

گزارش نیویورک‌تایمز از بحران طلاق در ایران
در طی سال های گذشته واژه طلاق بسیار بیش از گذشته به گوش ما ایرانیان می خورد و جالب این جاست که نگرش ما نسبت به این موضوع نیز به شدت تغییر کرده است. نیویورک تایمز در گزارش اخیر خود این موضوع را مورد توجه قرار داده است.

به گزارش سلامت نیوز سالروز ازدواج اولین امام شیعیان با فاطمه زهرا دختر در تقویم ایرانیان به عنوان روز ازدواج نام‌گذاری شده است.
اما برای آن‌که به یکی از نشانه‌های نگرانی مقامات ایرانی در مورد تغییر وضعیت اجتماعی ایران پی ببرید کافی است به این نکته توجه کنید که روز ملی ازدواج به روز بدون طلاق تغییر نام داده است. 
چه این تغییر نام موثر بوده باشد یا خیر، نگرانی مسئولین ایرانی بر سر جای خود باقی است. میزان طلاق در ایران سر به آسمان گذاشته است. در طول ده سال گذشته تعداد جدایی‌ها در ایران تقریبا 3 برابر شده و از 50 هزار مورد در سال 2000 به بیش از 150 هزار مورد در سال 2010 رسیده است. آمارها نشان می‌دهد در ایران به ازای هر 7 ازدواج یک مورد به طلاق می‌انجامد. در تهران وضعیت بسیار از این بدتر است به طوری که در این ابرشهر از هر 3.76 ازدواج یک مورد با طلاق به پایان می‌رسد.
البته فقط میزان طلاق‌ها نیست که نگران‌ کننده است، بلکه در این بین باید به افزایش تمایل زنان برای تغییر سیستم قانونی کشور در بحث ازدواج و طلاق و مشکلات خانوادگی و فرار آن‌ها از ازدواج‌های ناخواسته اشاره کرد.
البته آمار طلاق در مقایسه با بسیاری از کشورهای جهان نه تنها بالا نیست بلکه وضعیت خوبی دارد. برای مثال در کشور آمریکا که تقریبا 4 برابر ایران جمعیت دارد هر سال نزدیک به یک میلیون طلاق ثبت می‌شود. اما با این حال در ایران که یک کشور مذهبی است و از لحاظ فرهنگی نیز طلاق نکوهیده می‌شود همین میزان نیز نگرانی‌های زیادی را در بین مسوولان و کارشناسان به وجود آورده و متاسفانه این میزان به سرعت در حال افزایش است. سال گذشته میزان طلاق نسبت به سال قبل از آن نزدیک به 16 درصد رشد داشت، این در حالی است که میزان رشد تعداد ازدواج‌ها در این مدت فقط یک درصد بوده است.
برای مثال در برخی دفاتر ازدواج و طلاق در تهران در یک ماه نزدیک به 30یا 40 مورد طلاق ثبت می‌شود، اما تعداد ازدواج‌های ثبت شده از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند. این دفاتر عمدتا در قسمت‌های مرکزی و جنوبی شهر واقع شده بودند، اما در قسمت‌های شمالی شهر تهران که بیش‌تر به سمت فرهنگ و آداب و رسوم غربی متمایل هستند این وضعیت به مراتب بدتر است.
نه تنها میزان طلاق‌ها در حال افزایش است، بلکه امروزه ازدواج‌ها سریع‌تر به طلاق منتهی می‌شوند. آمارها نشان می‌دهد نزدیک به 30 درصد از طلاق‌ها در اولین سال بعد از ازدواج رخ می‌دهد. میزان ازدواج‌هایی که 5 سال بعد از ازدواج به جدایی می‌انجامد نیز نزدیک به 50 درصد است. 
تعدادی از کارشناسان معتقدند این آمار عمدتا به دلیل مشکلات اخلاقی و هم‌چنین اعتیاد به مواد مخدر است. برخی دیگر نیز افزایش سریع شهر‌نشینی، افزایش هزینه‌های زندگی و بیکاری را از دیگر عوامل موثر در افزایش نگران کننده آمار طلاق عنوان کرده‌اند. آمارهای رسمی نشان می‌دهد یک چهارم جوانان بین 16 تا 25 سال در ایران بیکار هستند. البته برخی دیگر نیز رسانه‌های بیگانه، تبلیغات فراوان آن‌ها برای گسترش فرهنگ غربی و کم‌رنگ کردن اعتقادات و باورهای فرهنگی ایرانیان و هم‌چنین کاهش توجه نسل جوان به مسائل دینی را از دیگر عوامل موثر در این بین عنوان کرده‌اند.
یکی از نمایندگان مجلس جهیزیه‌های سنگین، هزینه‌های بالای زندگی، بی‌کاری و نبود پشتیبان مالی را از عواملی می‌داند که باعث روگردانی جوانان از ازدواج شده است. البته او هم‌چنین معتقد است جوانان قدرت خداوند را در حل مشکلات زندگی نادیده می‌گیرند و مانند گذشته اعتقاد و ایمان را در زندگی خود دخیل نمی‌کنند.

اما در این بین عده‌ای نیز معتقدند افزایش آگاهی‌ها در میان زنان و تغییر باورهای آن‌ها نسبت به ازدواج سنتی، خانواده، اشتغال و مانند آن‌ها باعث افزایش تعداد طلاق‌ها در ایران شده است.
آمارهای دولتی نشان می‌دهد نزدیک به 20 درصد از زنان ایرانی شاغل یا به دنبال کار هستند. این در حالی است که این آمار در اوایل انقلاب فقط 7 درصد بود. 
استقلال اقتصادی زنان هم در این بین بی‌تاثیر نیست. در گذشته اگر یک زن از همسرش جدا می‌شد و خانه را ترک می‌کرد حتما گرسنه می‌ماند، اما امروزه زنان از لحاظ اقتصادی مستقل هستند و می‌توانند هزینه‌های خود را بدون نیاز به همسر تامین کنند.
زنان امروزه شهامت بیش‌تری برای شکستن باورهای سنتی دارند و دیگر حاضر نیستند با تمام سختی‌های ازدواج و زندگی مشترک کنار بیایند و با همه شرایط کنار بیایند. امروزه برابری جنسی یکی از آرزوهایی است که زنان ایرانی با تمام توان به دنبال دست یافتن به آن هستند. افزایش چشم‌گیر تعداد دانشجویان دختر و پیشی گرفتن آن‌ها در بسیاری از زمینه‌های علمی و شغلی از بهترین نشانه‌های تلاش زنان برای رقابت با مردان و رسیدن به جایگاه واقعی خود در جامعه است.
نازنین که نزدیک به 50 سال سن دارد یکی از زنانی است که تا کنون دو بار طلاق را تجربه کرده است. او اولین بار در سن 18 سالگی ازدواج کرد و در دوران انقلاب اسلامی از همسر خود جدا شد. دوره‌ای که هنوز باور همه مردم این بود که زن باید با لباس سفید به خانه همسرش برود و با کفن سفید هم از آن‌جا خرج شود. 
او در این باره گفت: سال‌ها من این حقیقت را پنهان می‌کردم. حتی خانواده من به همسایگان به دروغ می‌گفتند که من برای کار به خارج از کشور رفته‌ام. در آن دوران من هنوز جوان بودم اما باز هم حلقه ازدواج خود را در محل کارم به دست می‌کردم. 
او 14 سال پیش از همسر دوم خود جدا شد، اما این بار دوستانش بیش‌تر از بار اول با این موضوع کنار می‌آمدند که این نشان می‌دهد باور جامعه در مورد قبح طلاق رو به تغییر است.
او در ادامه گفت: اکنون طلاق آن‌قدر در جامعه رواج پیدا کرده که مردم نسبت به آن کاملا بی‌تفاوت شده‌اند. نسل ما کاملا حساسیت خود به این موضوع را از دست داده است. این موضوع آنقدر شایع شده که حتی خانواده‌ها هم با آن کنار آمده‌اند و آن را به عنوان یک حقیقت پذیرفته‌اند.
البته باید به قوانین طلاق و تبعیضی که در این میان بین زنان و مردان وجود دارد توجه کرد. یک مرد می‌تواند ظرف مدت چند هفته و با هر دلیل همسر خود را طلاق دهد. اما یک زن برای جدا شدن از همسرش باید در یک پروسه زمانگیر وارد شود و در این بین دلایل محکم و قاطعی داشته باشد. با این حال او باز هم باید با متخصصین فن وکالت مشورت کند تا بتواند سریع‌تر به نتیجه برسد.
به همین دلیل برخی از وکلا در ایران اعلام کرده‌اند که بسیاری از زنان حاضرند از حقوق قانونی خود مانند مهریه بگذرند تا بتوانند راحت‌تر از همسر خود جدا شوند.
در نوعی از طلاق که از آن با عنوان توافقی یاد می‌شود زنان بخشی یا تمام مهریه خود را می‌بخشند تا همسرشان به طلاق رضایت دهد و آن‌ها وارد پیچ و خم‌های قضاوت نشوند. در طول سال‌های گذشته ارزش مهریه رشد نجومی داشته و اکنون بسیاری از مهریه‌ها معادل با ده‌ها هزار دلار هستند.
در این بین برخی از کارشناسان و حتی نمایندگان مجلس پیشنهاد داده‌اند برای مهریه سقف تعیین شود تا به این طریق نرخ طلاق کاهش پیدا کند. حتی برخی مقامات دولتی و مذهبی پیشنهاد داده‌اند مهریه به شکل نمادین شامل قرآن و چند سکه طلا باشد و از این میزان فراتر نرود.
سارا 33 ساله یکی دیگر از زنانی که به تازگی طلاق را تجربه کرده است در این باره گفت: در روزها و ماه‌های اولیه بعد از طلاق من بسیار نسبت به عکس‌العمل جامعه در مورد طلاق نگران بودم. اما بعد از حمایت زیادی که از جانب دوستان، پدر، عمو و عمه‌های خود دریافت کردم متوجه شدم دیگر مانند گذشته مردم نسبت به قضاوت پیشداوری نمی‌کنند. امروزه هیچ کس به دلیل جدا شدن از همسرم مرا سرزنش نمی‌کند و با نگاهی متفاوت به من نمی‌نگرد.
همه این‌ها نشان می‌دهد ایران در حال گذار از مرحله‌ای بسیار تعیین کننده است. مرحله‌ای که بسیاری از باورهای مردم به سرعت در حال تغییر است و متاسفانه قوانین و شیوه‌های مدیریت همگام با این تغییرات پیش نمی‌روند.

نیویورک تایمز

اسکرول به بالا