Rate this post

طلاق و اختلالات روانی و جنسی

 

تعریف طلاق: طلاق را میتوان جدایی بعد از یک قرارداد یا یک عقد (نکاح)یا یک پیمان بین یک زن و مرد تعریف نمود. تقاضا و یا خواست یکی از طرفین یا هر دو طرف برای پایان دادن به این عقد یا قرارداد را طلاق می نامند.

آیا ارتباطی بین طلاق و اختلالات روانی و جنسی ارتباطی و جود دارد؟
آیا پس از درمان اختلالات روانی و جنسی مشکلات زوجین برطرف خواهد شد؟
چقدر عوامل اقتصادی در طلاق موثر می باشد؟

تعریف اختلالات روانی: برای اینکه بتوانیم تعریفی از اختلالات روانی داشته باشیم بهتر است بدانیم نرمال بودن روانی و یا بهنجاری روانی به چه معنی می باشد. هر جامعه ای دارای یک سری آداب و اصول رفتاری و فکری و فرهنگی خاص خود می باشد که مورد پذیرش افراد آن جامعه می باشد. با توجه به این تعریف رفتارهایی که خارج از این تعریف باشند را میتوان نابهنجار نامید. و رفتار بهنجار یا نرمال رفتاریست که منطبق با چارچوب و ارزشهای آن جامعه می باشد. آنچه در این قسمت گفته شد بیشتر مربوط به رفتارهای بهنجار یا طبیعی است و خارج از این تعریف را میتوان رفتار نابهنجار نامید که اختلالات روانی بخشی از آن می باشد. بطور کلی مرز بین رفتار و روان طبیعی و اختلالات روانی کاملا مشخص نیست. و این تعاریف از یک خانواده تا خانواده دیگر، و از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر متفاوت است.

تعریف عامه پسندی که میتوان از اختلالات روانی و رفتاری نمود اینچنین است: عملکرد روانی، فکری و رفتاری که باعث آزار و اذیت خود و یا دیگران باشد. برای مثال کسی که استرس و اضطراب دارد این استرس و اضطراب باعث آزار خودش میشود. اما کسی که دچار بدبینی و شکاکیت است، این احساس هم خودش را آزار می دهد وهم دیگران را . و یا کسی که از اختلالات جنسی رنج میبرد این اختلال هم برای خود شخص و هم برای شریک زندگیش ایجاد مشکل میکند.

تعریف اختلالات جنسی: رفتار و احساسات و هیجانات جنسی را میتوان طبیعی نامید که 1. بسمت جنس مخالف و از نوع خود باشد 2. رابطه جنسی و احساسی طبیعی باشد. 3. هر دو طرف از یکدیگر رضایت داشته باشند. هر رفتار و احساس جنسی که خارج از این تعریف باشد غیر طبیعی محسوب میشود. بطور کلی مشکلات جنسی را میتوان تحت دو عنوان اختلالات جنسی و انحرافات جنسی نام برد. اختلالات جنسی مثل ناتوانی جنسی یا اختلال نعوظ، زود انزالی، دیر انزالی، بی میلی جنسی، سرد مزاجی جنسی، ترس یا فوبی جنسی، درد جنسی، اختلال ارگاسم و موارد مشابه میباشند. انحرافات جنسی مانند خود ارضایی، همجنس خواهی یا همجنس گرایی، خود ازاری(مازوخیسم) و دیگر ازاری(سادیسم)،شئ پرستی و پا پرستی (فتی شیسم) کودک ازاری و حیوان خواهی و غیره می باشند.

ارتباط عوامل روانی- جنسی و طلاق:

طبق پژوهش های بعمل آمده و همچنین گزارش هایی که در مراکز دادگاهی اخذ شده به نظر میرسد که طبق آمار بیشترین علت طلاق عامل جنسی می باشد که به صورت مستقیم (ناکارامدی جنسی زن یا مرد )و یا به صورت غیر مستقیم (خیانت یکی از طرفین) است. اگر چه عامل جنسی از نظر آماری رتبه اول را در طلاق دارا می باشد، با این حال دومین عامل طلاق (طبق تجربیات بالینی و درمانی این درمانگر) عوامل روانی است که شامل افسردگی،پرخاشگری، اعتیاد، بدبینی و شکاکیت و تجربیات تلخ گذشته است که خود از علل اختلالات جنسی می باشد. عوامل عاطفی، مانند دوست داشتن، ازدواج اجباری، عامل اقتصادی و عوامل فرهنگی و اجتماعی در طلاق رتبه های بعدی را دارا می باشند.

پیامدهای طلاق:

اگر چه خود نفس طلاق معلول علتهای ذکر شده در فوق مانند اختلالات جنسی، افسردگی، پرخاشگری، بدبینی، اعتیاد، و غیره می باشد، اما پی امدهای طلاق مشکلات بیشتری را بوجود می اورد که مزید بر علتهای طلاق می باشد. طبیعتا بعد از طلاق مشکلات اجتماعی مانند فحشا و کودکان افسرده و بزه کار و اختلالات روانی مضاعف نسبت به قبل از طلاق بوجود می آید. و …

پیشگیری و درمان قبل از طلاق:

به اعتقاد من بهترین راه برای جلوگیری از طلاق بررسی های روانشناختی قبل از ازدواج است. اگر در بررسی های اولیه زوجینی که تمایل به ازدواج با یکدیگر را دارند مشخص شود که یکی یا هر دو طرف به دلایل مختلف دارای اختلالات روانی و رفتاری هستند تحت درمان قرار گیرند و درمان شوند در آینده شاهد معضل طلاق نخواهیم بود. طبیعتا اگر فردی در خانواده ای که والدین دچار مشکل بوده اند و یا طلاق گرفته اند و یا اینکه آن فرد دارای تجربیات تلخی در زندگی اش بوده در آینده در زندگی خانوادگی اش دچار مشکل خواهد شد. بنابراین اگر افرادی قبل از ازدواج دچار اختلالات رفتاری و روانی هستند بهتر است درمان شوند در غیر این صورت یا جدا خواهند شد و یا زندگی تلخ و بسوز و بسازی خواهند داشت.

و دوم در صورتی که قبل از ازدواج گام پیشگیرانه برداشته نشد و افراد با همان حالات روحی و روانی نابهنجار تشکیل خانواده دادند و پس از آن در زندگی خانوادگی دچار مشکل شدند قبل از آنکه اقدام به طلاق و جدایی کنند بهتر است خودشان و یا بوسیله اطرافیان به روانشناسانی که هم قادر به مشاوره روانشناسی کارامد و هم درمان هستند مراجعه و یا ارجاع داده شوند.

آیا مشکلات این چنینی قابل حل و درمان است؟

من نمیدانم شمایی که در حال حاضر در حال مطالعه این مطلب هستید چگونه فکر میکنید و چه احساسی نسبت به این مطالب دارید، اما آنچه مهم است تعداد زیادی زوجین بدلایل مختلف مشابه اختلالاتی که در مطالب فوق گفته شد در اینجا بهبود یافتند و پس از آن زندگی شیرینی را آغاز کرده اند. برای مثال خانمی که پس از طلاق دچار افسردگی شده بود برای درمان به اینجانب مراجعه کرد، وقتی از او علت طلاق را جویا شدم اظهار داشت که همسرش تمایلات همجنس خواهانه داشته.و وقتی از او خواستم و اصرار کردم که آیا دوست دارید دوباره به زندگی بر گردید گفت در صورت درمان مشکلی ندارم. پس از آن با شوهرشان تماس گرفته شد و از او خواسته شد آیا دوست دارید تمایلات جنسی خود را طبیعی سازید و به زندگی مشترک بر گردید . شادمانی وی از این پیشنهاد وصف ناپذیر بود وجالبتر و هیجان انگیزتر زمانی بود که بعد از دو سه هفته همه چیز بسیار زیبا تغییر کرد.

و موارد بسیار اینچنینی که نمونه هایی از آن را در اینجا برایتان میاوریم. ادامه دارد…

 

 

نقش جنسیتی و جنسی زنان در جامعه

بیش از نیمی از جمعیت را زنان تشکیل می دهند . وقتی صحبت از منافع به میان می‌آید . قاعدتاً انتظار می‌رود که نیمی از این منافع به زنان تخصیص یابد و آنان به طور مساوی با مردان از منابع زندگی اجتماعی بهره گیرند . باید در نظر داشت که به جهت اختلافات جنسیتی و جنسی ، زنان دارای احتیاجات خاصی هستند و به دلیل اینکه جامعه تمرکز خاصی روی نیازهای اساسی کودکان دارد ، بنابراین باید چنین تمرکزی روی احتیاجات خاص مادران قرار گیرد و عبارت « احتیاجات خاص زنان » را به عنوان خاص با «مسایل مربوط به جنسیت » که ناشی از نقش‌های سنتی زنان است اشتباه گرفته می‌شود ، تقسیم کارهای اجتماعی برحسب جنسیت مربوط به اختلافات بیولوژیکی تمایز جنسی نیست .( اگرچه باور وجود دارد که این تمایزها بر حسب تفاوت‌های بیولوژیکی می‌باشد ) بنابراین فرق بین جنسیتی و نقش جنسی کاملاً قابل تمیز می‌باشد.
بارداری و شیردادن به کودک به وضوح نقش جنسی هستند چرا که فقط زنان هستند که می‌توانند این نقش را برعهده گیرند . برعکس تربیت کودکان یک نقش جنسیتی است . چه زن و چه مرد می‌تواند کاملاً این وظیفه را به عهده بگیرد . باید در نظر داشت که وظایفی مانند تربیت فرزندان تعیین شده برحسب جنس نیست ، بلکه مربوط به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی موجود می‌باشد . یعنی تعیین نقش جنسیت بستگی به نوع جوامع دارد و این موضوع نشان می‌دهد که این نقش‌ها برحسب نوع جنس ( زن یا مرد) تعیین شده و اعتقادات و ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی جوامع تعیین کننده این امر می‌باشد . هرچند که افراد آن اجتماع بر این امر واقف نبوده و به آن معترف نباشند.
امروزه مشکلات ناشی از مصالح امور زنان ناشی از نابرابری جنسیتی است که می‌تواند ناشی از مسایل و محدودیت‌ها در زمینه تقسیم ناعادلانه منابع و کار ، ازدواج و طلاق گردد . تمایز میان مسایل مربوطه به زنان و مسایل جنسیتی بیشتر تحلیلی به نظر می‌رسد تا اینکه بتواند به عدد و رقم تبدیل شوند . به عبارت دیگر در جوامع امروز مسایل جنسیتی در هر سطحی روی فعالیت‌های مختلف مربوط به امور زنان تأثیر می‌گذارد . به عنوان مثال برخی از این محدودیت‌ها ، مهیا کردن احتیاجات تغدیه‌ای مادران باردار که قسمتی از « احتیاجات خاص زنان » است اما زنان سهم ناعادلانه‌ای از غذای موجود در خانواده نصیبشان می‌گردد همچنین کنترل ناچیزی روی بودجه خانواده که از آن ، خوراک خانواده تهیه می‌گردد دارند.